معنی عجد
7 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) دانهٔ مویز یا مویز پست هیچکاره. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || حب انگور. (اقرب الموارد) (آنندراج). || میوه ای است که به مویز ماند. (منتهی الارب) (آنندراج).[ عُ ] (ع اِ) مویز یا میوه ای که به مویز ماند. || دانهٔ انگور. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ عَ جَ ] (ع اِ) جِ عجدة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به عجدة شود.
کلمات همقافیه با «عجد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جد» برای سرودن شعر