معنی عجایة
9 بازدید
[ عُ / عَ یَ ] (ع اِ) پَی که در آن سر استخوانهای بند دست ستور ترتیب یافته یا پی دست یا پای یا پی باطن سم اسب و گاو یا پی هر چه باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). || عصبی است مرکب در آن نگین ها است از استخوان چون نگین انگشتر. (منتهی الارب). || دست و پای ستوران و گفته اند هر عصبی است در دست یا پا و گفته اند عصبی است در داخل خرده گاه ساق و ذراع از اسب و گاو. (از اقرب الموارد).[ عَ یَ ] (ع اِ) عَجوة. خرمائی است نیکو به مدینه. (از اقرب الموارد). [ عَ / عُ ] المرالمحشیّ فی وعائه. (المنجد) (از منتهی الارب). رجوع به عجوة شود.
کلمات همقافیه با «عجایة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر