معنی عجاهن
6 بازدید
[ عُ هِ ] (ع اِ) خارپشت. || (ص) آنکه نسب وی صریح نباشد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || دوست نوشاه (تازه داماد) تا که با زن خود خلوت نکرده باشد. (منتهی الارب). صدیق الجرل المعرس الذی یجری بین العروس و أهله فی الاعراس بالرسائل فاذا بنی بها فلا عجاهن. (اقرب الموارد). رسول میان عروس و اهل او. (منتهی الارب). زن دلاله. (مهذب الاسماء). وکیل نکاح. (منتهی الارب). || خادم. || طباخ. ج، عَجاهِنَة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || خوان سالار. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «عجاهن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هن» برای سرودن شعر