معنی عجازة
6 بازدید
[ عِ زَ ] (ع اِ) بالشچه که زنان بر سرین بندند تا فربه نماید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || انگشت پنجم مرغ. (منتهی الارب). دائرة الطائر التی یضرب بها و هی کالاصبع فی باطن رجله. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عجازة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر