معنی عثیر
7 بازدید
[ عِ یَ ] (ع اِ) خاک. || گرد. || گل و لای که به اطراف پایها زیر و بالا کرده باشی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || نشان پنهان. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): و از عثیر عبیربیز ادهم جهانگرد... خاک آن وادی را... خاصیت سرمهٔ اصفهانی بخشیده. (درهٔ نادره ص ۳۸۸).[ عَ ] (ع مص) شکوخیدن و به سر درافتادن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ عَ ] (ع مص) شکوخیدن و به سر درافتادن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ عَ ] (اِخ) موضعی است به شام. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عثیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر