معنی عثم
7 بازدید
[ عَ ] (ع مص) کژ بسته شدن استخوان شکسته. یا کژ بسته شدن دست خاصةً. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || سست دوختن توشه دان را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || سطبر گردیدن و پوست فراهم آوردن زخم بی آنکه به شود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (ص) استخوان کژ بسته. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عثم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثم» برای سرودن شعر