معنی عثل
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) درست شدن دست شکسته بطور غیرمستوی. (اقرب الموارد).[ عِ ] (ع ص) بر پا دارندهٔ شتران و مصلح آن. (منتهی الارب) بر پا دارندهٔ شتران و سیاست کنندهٔ آنها. (ناظم الاطباء).[ عَ ثِ ] (ع ص) بسیار از هر چیزی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || درشت و پرگوشت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || غلیظ و ضخم. (اقرب الموارد).[ عَ ثَ ] (ع ص) بسیار از هر چیزی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). بسیار و وافر. (ناظم الاطباء). || درشت و پرگوشت. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِ) چادر پیه بالای روده. (منتهی الارب). || پیه تنک بالای شکنبه. (اقرب الموارد). || شکنبهٔ گوسفند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شکنبهٔ گوسفند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (مص) بسیار و غلیظ و ضخیم شدن. (اقرب الموارد).[ عُ ثُ ] (ع اِ) جِ عَثول. رجوع به عثول شود.
کلمات همقافیه با «عثل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثل» برای سرودن شعر