معنی عتیق
6 بازدید
[ عَ ] (ع ص) آزادشده. ج، عُتُق، عُتقاء. (منتهی الارب). بندهٔ آزاد. (اقرب الموارد). || قدیم از هر چیزی و گویند رجل عتیق؛ یعنی قدیم. (اقرب الموارد از ابوعبید). || بهترین از هر چیزی. (اقرب الموارد) || گرامی. آزاد برگزیده. (منتهی الارب). || مرد نیکوروی تازه رخسار بعد خشونت و درشتی. (منتهی الارب). - البیت العتیق؛ کعبه، چه آن نخستین خانه است که در زمین بنا شد. یا از آن جهت که از جبابره یا حبشه یا عَرق آزاد است یا آنکه آزاد است و کس مالک نشود آنرا. (منتهی الارب). || (اِ) خرمابن که نخلهٔ او بار نیفشاند. || خرما. علم است آنرا. || پیه. || می. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || می سیکی. (منتهی الارب). || شیر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ عَ ] (ع ص) دیرینه و کهنه. (اقرب الموارد) (از آنندراج). || آزاد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). ج، عُتُق، عُتقاء، یقال عبد عتیق و امة عتیق.[ عَ ] (اِخ) لقب ابوبکربن ابی قحافه است. رجوع به ابوبکر شود.[ عُ تَ ] (اِخ) ابن احمدبن حامد. محدث است.[ عُ تَ ] (اِخ) ابن عامربن سبیع. محدث است. (منتهی الارب).[ عَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه مصری. محدث است. (منتهی الارب).[ عُ تَ ] (اِخ) ابن محمد جرشی. محدث است. (منتهی الارب).[ عَ ] (اِخ) ابن موسی. محدث است. (منتهی الارب).[ عَ ] (اِخ) ابن هشام. محدث است. (منتهی الارب).[ عَ ] (اِخ) ابن یعقوب. محدث است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عتیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر