معنی عتک
13 بازدید
[ عَ ] (ع مص) حمله نمودن در جنگ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || آهنگ گَزیدن کردن اسب. || دوتا داشتن دست را بر سینه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (تاج العروس).[ عَ ] (ع اِ) دهر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). یقال مضی علیه عتک؛ أی دهر. (اقرب الموارد).[ عَ تَ ] (ع مص) خواهش نمودن و میل نمودن به سوی موضعی. || بزرگ و مهتر گردیدن زن. || استوار و راست کردن مقصد و مراد خود را. || سرخ شدن کمان از کهنگی. (منتهی الارب). || نیک ترش گردیدن شیر و نبیذ. || خشک گردیدن کمیز برران ناقه. || چفسیدن بوی خوش به کسی. || سیاست و حفاظت بلد را. || دو تا داشتن دست را بر سینه. || پاییدن و ثبات ورزیدن بر دلیل خود. || زدن کسی را و از زدن او باز نایستادن. (منتهی الارب).[ عَ ] (اِخ) وادیی است به یمامه در دیار بنی عوف بن کعب بن سعدبن زید مناةبن تمیم. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عتک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تک» برای سرودن شعر