معنی عتو
6 بازدید
[ عُ تُ وو ] (ع مص) بزرگ منشی نمودن و از حد درگذشتن. (اقرب الموارد) (لسان العرب) (منتهی الارب) (آنندراج). || به غایت پیری رسیدن. (ترجمان علامه). || سرکشی کردن. (لسان العرب) (منتهی الارب). نافرمانی. (تاج المصادر).
کلمات همقافیه با «عتو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر