معنی عتق
7 بازدید
[ عَ ] (ع مص) جوان گردیدن دختر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بیرون شدن دختر از خدمت پدر و مادر و از مالکیت شوی. (اقرب الموارد). || گرامی شدن مرد. (منتهی الارب). || نیک و تازه گردیدن بشره سپس درشتی و خشکی آن. || واجب شدن سوگند بر کسی. || کهنه گردیدن و نیکو شدن شراب. || درگذشتن اسب از دیگران. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دیرینه گشتن و نیکو گردیدن چیزی. (منتهی الارب). نیکو گردیدن چیزی. (اقرب الموارد). || گزیدن چیزی را به دندان. || نیکو گردانیدن مال. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آزاد شدن بنده از بندگی. (اقرب الموارد). آزاد گردیدن. (منتهی الارب). بابی از ابواب فقه اسلامی است که مقررات و قوانین بردگی و برده فروشی در اسلام در آن جمع شده است.[ عِ ] (ع مص) آزاد گردیدن بنده از بندگی. (اقرب الموارد). || در اصطلاح شرع قوه ای است حکمیه که برای آدمی حاصل میشود جهت اثبات حق او در اینکه از بردگی و غلامی دیگران بیرون آید و آزاد شود و بالجمله قطع علاقهٔ مملوکیت آدمی است. (جامع الرموز) (از تعریفات). در اصطلاح فقه آزاد کردن برده است و یکی از کتب فقه بهمین نام موسوم است. در شرایع آرد: آزاد کردن بردگان مورد اتفاق همهٔ فقهاست حضرت رسول و ائمهٔ اطهار مردم را بدین امر تشویق و ترغیب فرموده اند و در روایت است که هر کس برده ای را آزاد کند خدای تعالی به ازاء آن هر عضوی از اعضای او را از آتش جهنم آزاد گرداند و برده شدن را مخصوص کفار حربی دانسته است نه کفار ذمی که بشرایط ذمه عمل کنند. رجوع به عبد و شرایع ص ۲۰۴ شود. || (اِمص) کَرَم. (اقرب الموارد). جوانمردی و مردمی. (منتهی الارب). || جمال. || شرف. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || آزادی. (اقرب الموارد). آزادی و آزادمردی. (منتهی الارب).[ عُ ] (ع ص، اِ) جِ عتیق و عاتق. (اقرب الموارد).[ عُ / عِ ] (ع اِمص) قِدَم و گفته اند عتق مخصوص بی جان است چون شراب و خرما و قدم به جاندار و بی جان هر دو گفته شود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ عُ تُ ] (ع اِ) درختی است که از آن کمان سازند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ عَ تَ ] (ع مص) کهنه شدن. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عتق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تق» برای سرودن شعر