معنی عبوس
7 بازدید
[ عُ ] (ع مص) روی ترش کردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ترجمان) (تاج المصادر) (غیاث اللغات). رجوع به عبس شود.[ عَ ] (ع ص) بسیار ترش روی. (اقرب الموارد). || شیربیشه. || روز بد که از آن روی ترش شود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ عَ بْ وَ ] (ع اِ) جماعت بسیار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ عَ بْ بو ] (اِخ) موضعی است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عبوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر