معنی عبهر
8 بازدید
[ عَ هَ ] (ع ص) پر گوشت و بزرگ از مردم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || اسب آکنده گوشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || دراز و نازک و خوش تن از هر چیزی. (منتهی الارب). || (اِ) نرگس. || یاسمین. || بستان افروز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || نرگس که در میان آن زرد باشد به خلاف شهلا که سیاه باشد. (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء): ببوئیدم او را وز آن بوی او برآمد ز هر موی من عبهری.منوچهری. در آفتاب عبهر تو هست تازه تر کز فر و تازگی برد از عبهر آفتاب.خاقانی. سوسن او بگونهٔ سنبل لالهٔ او برنگ عبهر اوست.خاقانی.
کلمات همقافیه با «عبهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر