معنی عبره

معنی عبره

5 بازدید
[ عِ رَ ] (از ع، اِ) محصولات که از کشتی نشینان و چادرنشینان گیرند. (غیاث اللغات) (آنندراج). || محصولات راهداری. (غیاث اللغات) (آنندراج). || مجازاً بمعنی خراج آمده. (غیاث اللغات): مخور عبرهٔ هند بی یاد من که هندوتر از تست پولاد من.نظامی. چو آری بمن عبرهٔ هفت سال دگر عبره ها بر تو باشد حلال.نظامی. ز هر عبره کاندر شمار آمدش نمودار عبرت بکار آمدش.نظامی. || (اِمص) بمعنی عبور نیز آمده است. (غیاث اللغات) (آنندراج): و هم با آن قدر لشکریان دریا عبره کرد و جزائر از ایشان بستد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۶۸). و آن مرد داعی را در شب بر چهارپائی نشاندند و بردند تا از آب فرات عبره کردند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۹). چون به جیحون عبره کرد. (راحة الصدور راوندی).

کلمات هم‌قافیه با «عبره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید