معنی عبدلی
9 بازدید
[ عَ دُ لی ی ] (ص نسبی) نسبت است به عبداللََّه که بطنی از خولان است. (اللباب ج ۲ ص ۱۱۲).[ عَ دُ لی ی ] (ص نسبی) نسبت است بدهی در سرزمین واسط عراق که قریه عبداللََّه نام دارد. (اللباب ج ۲ ص ۱۱۲).[ عَ دُ لی ی ] (ص نسبی) نسبت است به ابوعبداللََّه بن کرام صاحب مقالة الکرامیة که جماعتی از اصحابش به کتب او نسبت داده شده اند. (اللباب ج ۲ ص ۱۱۲).[ عَ دُ لی ی ] (اِخ) واحد عبادله است. نسبت به عبداللََّه منحوت. (اقرب الموارد). || (ص نسبی، اِ) نام خربزه ای است به مصر. (اقرب الموارد).[ عَ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آب (بلوک شعبه) بخش مرکزی شهرستان اهواز. واقع در ۶۲هزارگزی شمال خاوری اهواز و ساحل باختری رودخانه شطیط بین دو رودخانهٔ شطیط و دز واقع و در جلگه است. هشتاد تن سکنه دارد. آب آن از رودخانهٔ شطیط تأمین میشود و محصولاتش غلات است. اهالی به کشاورزی و گله داری اشتغال دارند. راه مالرو دارد. و از طریق شوشتر بدانجا اتومبیل میرود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ عَ دُ لی ی ] (اِخ) علی بن محمدبن عبداللََّه بن عمروبن کعب بن سلمة الخولانی العبدلی. از یوسف بن عبدالاعلی و محمدبن عبداللََّه بن عبدالحکیم روایت کند وی مردی صالح و ثقه بود به سال ۳۲۹ هـ . ق. به مصر درگذشت. (اللباب ج ۲ ص ۱۱۲).[ عَ دُ لی ی ] (اِخ) محمودبن علی بن اسماعیل البخاری الصوفی العبدلی، مکنی به ابوالقاسم. ساکن قریهٔ عبداللََّه به عراق بود و در بغداد و واسط موعظه میکرد از ابوالخطاب بن البطروحین بن طلحة الثعالبی حدیث شنید و ابوسعد سمعانی از او روایت کند وی به سال ۴۸۰ هـ . ق. متولد شد. (از اللباب ج ۲ ص ۱۱۲).
کلمات همقافیه با «عبدلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر