معنی عبدالواحد

معنی عبدالواحد

6 بازدید
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن الحسن معروف به ابن فقیه. فاضل و از مردم موصل بود او را شعری است. وی به سال ۵۶۱ هـ . ق. متولد و در ۶۳۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن ابی بکر الانصاری الشافعی. معروف به قاضی القنفذة. از مردم حجاز و قاضی و رئیس قنفذه و نواحی آن بود. یکی از اشراف او را دستگیر کرد و سپس رها ساخت. وی به شرق حجاز رفت و در محلهٔ موطف به سال ۱۰۸۹ هـ . ق. درگذشت. از تصنیفات او است: شرح الرحبیه فی الفرائض. منظومة فی اصول الدین و او را نظم و رسائلی است. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن ابی هاشم البغدادی، مکنی به ابوعمر و معروف به غلام ثعلب. وی لغوی، زاهد و از حفاظ حدیث بود سی هزار ورقه حدیث از حفظ املا کرد و او راست: فضائل معاویه و غریب الحدیث. وی به سال ۲۶۱ هـ . ق. متولد شد و در ۳۴۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن احمدبن ابوالقاسم بن محمد الملیحی الهروی. اهل ادب و حدیث بود. از کتب او است: الرد علی ابی عبید فی غریب القرآن. الروضة که حاوی یکهزار حدیث صحیح و هزار حدیث غریب و هزار حکایت و هزار بیت شعر است. وی به سال ۴۶۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن احمدبن علی بن عاشر الانصاری. فقیه بود و او را نظمی است. اصل او از اندلس است و در فاس متولد شد و هم بدانجا نشأت یافت. او را تصنیفاتی است، از جمله: منظومة فی الفقه المالکی. شرح مورد الظمآن فی علم رسم القرآن. ارجوزة فی عمل الربع المجیب. المرشد المعین علی الضروری من علوم الدین و جز آن. وی به سال ۱۰۴۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن ادریس المأمون بن یعقوب المنصور. سلطان مغرب و از بنی عبدالمؤمن الکومی است. بعد از مرگ پدرش به سال ۶۳۰ هـ . ق. ولایت وادی العبید یافت و به مراکش رفت و بیعت گرفت در زمان حکومت او فرنگیان بر قرطبه استیلا یافتند. وی به سال ۶۴۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن احمد، مکنی به ابوالمحاسن و معروف به عبدالواحد الرویانی. فقیهی شافعی و از مردم رویان است به بخاری و غزنه و نیشابور رفت و به آمل طبرستان مدرسه ای بنا کرد و سپس به ری و اصفهان شد دیگر بار به آمل بازگشت، جماعتی از مردم آنجا از روی تعصب او را به قتل رساندند. از تصنیفات او است: بحر المذهب که از بزرگترین کتب شافعی است. مناصیص الامام الشافعی. الکافی. حلیة المؤمن و جز آن. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن کعب النصر الدمشقی، مکنی به ابوبشر النصری. تابعی و از رجال حدیث و ثقه بود. به سال ۱۰۴ هـ . ق. ولایت مدینه و مکه و طائف یافت و مدت یکسال و هشت ماه ولایت داشت و به سال ۱۰۶ هـ . ق. به امر هشام بن عبدالملک از ولایت معزول شد. وی به سال ۱۱۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن علی التمیمی المراکشی معروف به مراکشی. مورخ است. به سال ۵۸۱ هـ . ق. به مراکش متولد شد و در فاس و اندلس علم آموخت و به سال ۶۱۳ هـ . ق. به مصر رفت و مجاور مکهٔ معظمه گشت او راست: المعجب فی تلخیص اخبار المغرب. وی به سال ۶۲۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن علی الحلبی لغوی، مکنی به ابوالطیب معروف به عبدالواحد الحلبی. رجوع به ابوالطیب عبدالواحد و الاعلام زرکلی شود.
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن محمدبن احمد معروف به عبدالواحد الفاسی. از مردم فاس است به سال ۱۱۷۲ هـ . ق. متولد شد و در ۱۲۱۳ هـ . ق. درگذشت. از کتب اوست: ارتقاء الرتب العلیه فی ذکر الانساب الصقلیه و نظم و رسائلی. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی الاموی المالقی. عالم به قراآت و از مردم مالقه بود. از کتب اوست: شرح التیسیر فی القراآت. وی به سال ۷۰۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن نصربن محمد المخزومی معروف به ببغاء. رجوع به ببغاء و نیز الاعلام زرکلی شود.
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن یحیی بن عمر، مکنی به ابومحمد. پدر وی از رجال بنی عبدالمؤمن کومی است و عبدالواحد بین آنان نشأت یافت و به الناصرالدین اللََّه (محمدبن یعقوب) پیوست و او به سال ۶۰۳ هـ . ق. وی را ولایت داد. وی افریقیه را ضبط کرد و شورش آنجا را خوابانید و تا به سال ۶۱۸ هـ . ق. که در تونس درگذشت بدان شغل باقی بود. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن یزیدالهواری المدغمی. از امراء الصفریه و مردی شجاع بود. وی با جمعی از مردم بربر در قیروان خروج کرد و به سال ۱۲۴ هـ . ق. در وقعهٔ اصنام به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) ابن یوسف بن محمدبن یعقوب. از ملوک دولت مؤمنیه کومیه است. بر مغرب اقصی جز قسمتی از وی حکومت داشت. به سال ۶۲۰ هـ . ق. به مراکش با وی بیعت کردند و پس از دو ماه خلع شد و به همان سال یعنی ۶۲۰ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ حِ ] (اِخ) الرشیدی. فاضلی مصری است و به ادب و تاریخ معرفتی داشت. او راست: نزهة السامرة فی اخبار مصر و القاهرة. وی به سال ۱۰۲۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).

کلمات هم‌قافیه با «عبدالواحد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید