معنی عبدالمنعم
6 بازدید
[ عَ دُلْ مُ عِ ] (اِخ) ابن عبدالعزیزبن ابی بکربن عبدالمؤمن القرشی العبدری معروف به ابن النطرونی. رجوع به ابن النطرونی و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ مُ عِ ] (اِخ) ابن عبیداللََّه بن غلبون. وی عالم به قرآات بود و در آن کتابی به نام الارشاد نوشته است. وی به سال ۳۸۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مُ عِ ] (اِخ) ابن عمربن عبداللََّه الجیانی الغسانی الاندلسی، مکنی به ابوالفضل. وی طبیب، شاعر، ادیب و متصوف بود. به سال ۵۳۱ هـ . ق. به وادی آش اندلس متولد شد. سپس به بغداد رفت و در دمشق اقامت گزید و به سال ۶۰۲ هـ . ق. بدانجا درگذشت. وی مورد اکرام و احترام سلطان صلاح الدین بود و عبدالمنعم او را در قصائد خویش فراوان ستوده است. مشهورترین قصائد وی مدیحات است. او راست: روضة المآثر و المفاخر فی خصائص الملک الناصر. منادح الممادح و دیوان که حاوی انواع شعر است. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به جیان شود.
کلمات همقافیه با «عبدالمنعم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عم» برای سرودن شعر