معنی عبدالقاهر
9 بازدید
[ عَ دُلْ هـ ] (اِخ) ابن حاج عبدالرجب بن المخلص العبادی. وی مردی فاضل، عالم، متکلم و فقیه بود و شعر میگفت. از تألیفات اوست: عقاید الدینیه علی البراهین العقلیه المستمسکات القطعیة الیقینیة. ریاض الجنان و حدائق الغفران. نیلوفریه (که ناقص است). فرائد الصافیة علی الفوائد الوافیة. (حاشیه بر شرح جامی). رفع الغوایة (شرح الهدایة) و جز آن، و او را دیوان شعری است. (از روضات ص ۳۶۰).[ عَ دُلْ هِ ] (اِخ) ابن شعیب، مکنی به ابورفاعة. رجوع به ابورفاعه عبدالقاهر شود.[ عَ دُلْ هِ ] (اِخ) ابن طاهربن محمدبن عبداللََّه البغدادی التمیمی الاسفراینی، مکنی به ابومنصور. رجوع به ابومنصور بغدادی و به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ هِ ] (اِخ) ابن طاهر التمیمی، مکنی به ابوسعید. رجوع به ابوسعید عبدالقاهر شود.[ عَ دُلْ هِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن الحسین الحلبی، مکنی به ابوالفرج شاعر مجید بود. او راست: شرح بر دیوان المتنبی. وی به سال ۵۵۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ هِ ] (اِخ) ابن عبدللََّه بن محمد البکری الصدیقی، مکنی به ابوالنجیب و معروف به سهروردی. رجوع به ابوالنجیب سهروردی و به الاعلام زرکلی شود.
کلمات همقافیه با «عبدالقاهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر