معنی عبدالصمد
6 بازدید
[ عَ دُصْ صَ مَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن الخلیل البغدادی. وی یکی از چهل تن مشایخ است که شهید اول از آنان روایت کند. از تألیفات اوست: الاکسیر فی التفسیر. مختصر رموز الکنوز. عیون العین فی الاربعین. کمال الآمال فی بیان حال المآل. زین القصص فی تفسیر احسن القصص (در تفسیر سورهٔ یوسف). (از روضات الجنات ص ۱۴۴۰).[ عَ دُصْ صَ مَ ] (اِخ) ابن عبدالوهاب بن الحسن بن محمدبن عساکر الدمشقی ثم المکی. رجوع به ابن عساکر ابوالیمن امین الدین عبدالصمد و نیز رجوع به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُصْ صَ مَ ] (اِخ) ابی عبداللََّه با کثیرالیمنی. وی شاعر و کاتب انشاء سلطان عمربن بدر بود. او را دیوانی است. وی به سال ۱۰۲۵ هـ . ق. به الشحر درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُصْ صَ مَ ] (اِخ) ابن علی بن عبداللََّه بن عباس. وی عم منصور و به سال ۱۴۷ هـ . ق. عامل او به مکه و طائف بود سپس ولایت مدینه یافت و به سال ۱۵۹هـ . ق. المهدی او را عزل کرد و به سال ۱۶۲ هـ . ق. وی را ولایت جزیره داد و در ۱۶۳ او را دیگر بار معزول ساخت و تا سال ۱۶۶ به زندان افکند. وی به سال ۱۰۴ هـ . ق. متولد و در ۱۸۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُصْ صَ مَ ] (اِخ) ابن منصوربن الحسن بن بابک. رجوع به ابن بابک عبدالصمد در این لغت نامه و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُصْ صَ مَ ] (اِخ) ابن المعدل بن غیلان از شعراء دولت عباسی است و شاعری هجاگوی بود. مولد و منشأ او بصره بود. و به سال ۲۴۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به ابن المعدل شود.[ عَ دُصْ صَ مَ ] (اِخ) بدخشی در هراة به امر سلطان ابوسعید تاریخ او میگفته و از شعرای عصر او بود. از اشعار اوست: ز ماهی هیاهوی تا ماه بود سر آوازشان جانم اللََّه بود. (از مجالس النفائس ص ۲۱۰).
کلمات همقافیه با «عبدالصمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر