معنی عبدالرزاق
6 بازدید
[ عَ دُرْ رَزْ زا ] (اِخ) دهی است از دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر واقع در ۳۱هزار گزی کلیبر و ۳۱هزار گزی شوسه اهر -کلیبر. ناحیه ای است کوهستانی آب و هوای آن معتدل است و ۳۳۰ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانهٔ گوی آغاج و چشمه تأمین میشود. محصولات آن غلات است اهالی به زراعت و گله داری اشتغال دارند. صنایع دستی آنان فرش و گلیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴ ص ۳۲۸).[ عَ دُرْ رَزْ زا ] (اِخ) ابن احمدبن محمد الصابونی. رجوع به ابن الصابونی کمال الدین عبدالرزاق در این لغتنامه و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُرْ رَزْ زا ] (اِخ) ابن احمد میمندی. از وزراء سلطان مودود به غزنین بود و به سال ۴۴۱ هـ . ق. درگذشت. (از حبیب السیر ج ۲ ص ۳۹۳).[ عَ دُرْ رَزْ زا ] (اِخ) ابن خواجه شهاب الدین فضل اللََّه. از مردم باشتین از دهات بیهق و سرسلسلهٔ سربداران است. او دومین فرزند شهاب الدین فضل اللََّه است. وی مردی شجاع بود. سلطان ابوسعید بهادرخان او را به معرفی برادرش امیر امین الدین جهت کشتی گرفتن با ابومسلم پهلوان عصر به خراسان دعوت کرد. به امر سلطان با ابومسلم پهلوان در مسابقهٔ تیرانداری شرکت جست و در نتیجه گوی سبقت را ربود. سلطان بفرمود تا عبدالرزاق را شغلی پرسود دهند. دیوانیان تحصیل مالیات کرمان را که مبلغ صدوبیست هزار دینار بود به وی دادند مقرر آنکه بیست هزار دینار را جهة خاصهٔ خود تصرف نماید و صدهزار دینار آن را برای خزانهٔ عامره بفرستد. عبدالرزاق تمامی آن وجوه را به کرمان صرف خود نمود. وقتی متوجه شد که یک دینار از آن وجوه نمانده بود در بحر اندیشه فرورفت. بر حسب اتفاق در همان ایام خبر مرگ سلطان ابوسعید بهادرخان شایع شد. عبدالرزاق روی به وطن معهود آورده چون به باشتین آمد دید فتنه ای حادث شده است. سبب آن بود که در آن زمان ایلچی به باشتین آمده از حسن حمزه و حسین حمزه که دو برادر بودند شراب و شاهد طلب کرده بودند و چون در باب شاهد عذری آورده بودند ایلچی خواست که متعرض عورات ایشان شود برادران شمشیر کشیده گفتند ما سربداریم تحمل این رسوائی را نداریم و ایلچی را به قتل رساندند. خواجه علاءالدین محمد که در آن زمان وزیر خراسان بود و در قریهٔ فریومد اقامت داشت کسان به طلب حسن و حسین فرستاد آندو در رفتن تعلل کردند. امیر عبدالرزاق چون بر حقیقت واقعه اطلاع یافت جمعی را با خود متفق کرد و نوکران وزیر را برگردانید. خواجه علاءالدین نوبت دیگر زیاده از پنجاه کس جهت همان امر به باشتین فرستاد امیر عبدالرزاق در مقام خلاف آمد. جنگ درگرفت چند نفر از نوکران علاءالدین کشته و باقی منکوب و مخذول شدند. پس از آن عبدالرزاق مردم آن قریه را جمع آورده گفت فتنه ای عظیم در این دیار بوقوع پیوست و اگر مساهله کنیم کشته شویم و به مردی سر خود بردار دیدن هزاربار بهتر که به نامردی به قتل رسیدن. از این جهت و سخن آن دو برادر آنان سربدار شدند. امیرعبدالرزاق با جمع لشکریان خود جهت پاسخ به عمل علاءالدین رهسپار خراسان شدند. در آن موقع خواجه علاءالدین جهت امری متوجه استراباد شده بود امیر عبدالرزاق خبردار شد. از عقبش شتافت و در درهٔ شهرک نو به او رسید نبردی سخت در گرفت خواجه علاءالدین به قتل رسید و امیر عبدالرزاق با غنائم و اموال زیاد به باشتین مراجعت کرد. سربداران به سال ۷۳۸ هـ . ق. به سبزوار رفتند و آنجا را تصرف کردند و امیرعبدالرزاق رسماً بر مسند حکومت نشست. و در همین سال امیر عبدالرزاق بدست برادرش امیر وجیه الدین مسعود به قتل رسید. رجوع به حبیب السیر چ طهران ج ۳ ص ۳۵۷ شود.[ عَ دُرْ رَزْ زا ] (اِخ) ابن رزق اللََّه بن ابی بکربن خلف، مکنی به ابومحمد و معروف به الرسعنی. مفسر و از فقهاء حنابله بود. از تألیفات اوست: رموز الکنوز. تفسیر در چهار مجلد و جز آن. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَزْ زا ] (اِخ) ابن علی بن الحسین اللاهیجی الجیلانی ثم القمی معروف به ملاعبدالرزاق. از فضلاء و متکلمان و حکماء متشرع و از محققان و عالم به علم منطق و کلام بود و شعر میسرود. وی از شاگردان مبرز صدرالدین شیرازی (ملاصدرا) و داماد او بود. وی در قم تدریس میکرد از تألیفات اوست: حاشیه جواهر و اعراض شرح تجرید قوشچی. حاشیه بر حاشیه خفری. حاشیه بر حاشیه ملاعبداللََّه یزدی بر تهذیب المنطق. حاشیه شرح اشارات خواجه. حدوث عالم. دیوان شعر به فارسی که به گفتهٔ مجمع الفصحاء قریب به چهار الی پنج هزار بیت است. سرمایهٔ ایمان فی اثبات اصول العقاید بطریق البرهان. شرح تجرید خواجه (شوارق و مشارق). شرح هیاکل النور در حکمت اشراق. شرح گلشن راز شبستری موسوم به مفاتیح الاعجاز. شرح الکلمات الطیبه. گوهر مراد و جز آن. از اشعار اوست: علی را قدر پیغمبر شناسد که هر کس خویش را بهتر شناسد. سنگ بالین کن و وانگه مزهٔ خواب ببین تا ببینی که چه در زیر سر مردان است. جنون تکلیف کوه و دشت و صحرا میکند ما را اگر تن در دهیم دیگر که پیدا میکند ما را. وی بنابر قولی به سال ۱۰۵۱ هـ . ق. در قم درگذشت. (از ریحانة الادب و الذریعه).[ عَ دُرْ رَزْ زا ] (اِخ) ابن همام بن نافع الحمیری. رجوع به صفانی عبدالرزاق بن همام شود.
کلمات همقافیه با «عبدالرزاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر