معنی عبدالرحیم
6 بازدید
[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شراء پایین بخش وفس شهرستان اراک واقع در ۳۰هزار گزی جنوب باختر کمیجان و هشت هزار گزی راه عمومی. ناحیه ای است کوهستانی. سردسیر. ۱۱۶۵ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و چشمه تأمین میشود. محصولاتش غلات و انگور است. اهالی به کشاورزی اشتغال دارند. راه مالرو دارد و در فصل خشکی از طریق کارخانه اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن ابوالقاسم قشیری، مکنی به ابونصر. رجوع به ابونصر عبدالرحیم بن ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن القشیری در این لغتنامه و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حسن بن علی الاسنوی الشافعی ملقب به جمال الدین. در اسنا متولد شد. وی فقیه، اصولی و عالم به عربیت بود. سپس به سال ۷۲۱ هـ . ق. به قاهره آمد و ریاست شافعیان و ولایت حسبه وکالت بیت المال یافت. از تألیفات او است: المبهمات علی الروضة. الهدایة الی اوهام الکفایة. الاشباه و النظائر. جواهر البحرین. طراز المحافل. مطالع الدقائق. الکواکب الدریة. نهایة السؤل فی شرح مناهج الاصول. وی به سال ۷۰۴ هـ . ق. به اسنا متولد شد و به سال ۷۷۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به روضات الجنات ص ۴۳۹ شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمد حرانی. رجوع به حرانی عبدالرحیم بن احمد، مکنی به ابوالطبیب شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حسین بن عبدالرحمان معروف به حافظ عراقی و مکنی به ابوالفضل. از بزرگان حفاظ حدیث و از نژاد کرد است. به سال ۷۲۵ هـ . ق. به رازنا از اعمال اربل متولد شد. و در خردسالی با پدر خود به مصر رفت و در آنجا نبوغ یافت. سپس به مکه و مدینه و قدس و دمشق و بعلبک رفت و به سال ۸۰۶ به قاهره درگذشت. از تألیفات اوست: المغنی عن حمل الاسفار فی الاسفار. نکت منهاج البیضاوی فی الاصول. ذیل علی المیزان. الالفیه فی غریب الحدیث. نظم السیرة النبویه. تخریج احادیث الاحیاء. تقریب الاسانید. ذیل علی ذیل العبرللذهبی. معجم که در آن ترجمهٔ گروهی از کسانی که در قرن هشتم هجری میزیسته اند آمده است. التقیید. الایضاح فی مصطلح الحدیث. شرح التقریب و جز آن. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن احمد السید الشریف العباسی. وی فاضل و عالم به لغت و حدیث بود. به سال ۸۶۷ هـ . ق. به قاهره متولد و به سال ۹۶۳ هـ . ق. درگذشت. از تألیفات اوست: فیض الباری در شرح غریب صحیح البخاری. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن علی معروف به ابن دخوار. رجوع به ابن دخوار ابو محمدعبدالرحیم... شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن علی بن السعید اللخمی. رجوع به قاضی فاضل عبدالرحیم بن علی بن حسین... شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن علی بن مرزبان. رجوع به ابن مرزبان ابواحمد عبدالرحیم در این لغتنامه و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن اسماعیل ابن نباتة الفارقی، مکنی به ابویحیی. رجوع به ابن نباته عبدالرحیم بن محمد در این لغتنامه و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحیم عزالدین، مکنی به ابن الفرات. مردی فاضل و از مردم مصر بود از تألیفات اوست: تذکرة الانام فی النهی عن القیام و جز آن. وی به سال ۷۵۹ هـ . ق. به قاهره متولد شد و به سال ۸۵۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عثمان الخیاط پیشوای فرقهٔ خیاطیه است که در اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم میزیسته است. وی استاد ابوالقاسم کعبی و مؤلف کتاب الانتصار است. (از تاریخ ادبیات صفا ج ۱ ص ۲۷۸).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن مصطفی بن احمد الدمشقی الصالحی، مکنی به ابن شقده. وی مردی فاضل بود و به تاریخ سخت عنایت داشت. از تألیفات اوست: المنتخب. مختصر شذرات الذهب عسکری. وی در حدود ۹۰ سالگی به سال ۱۱۶۰ هـ . ق. به صالحیهٔ دمشق درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عبدالرحیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر