معنی عبدالرحمان
4 بازدید
[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) جدی جاهلی است و فرزندان او بطنی از زهیر از جذامند. خانه های آنان در دقهلیه و مرتاحیة از دیار مصر بود. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن احمد مشهور به ابن عبدالرزاق. از فضلاء دمشق بود و او را کتابی است به نظم، به نام قلائد المنظوم که در حدود ۴۰۰ بیت و در فرائض است و نیز او راست: مفتاح الاسرار فی شرح الدرالمختار. وی به سال ۱۰۷۵ هـ . ق. متولد شد و در ۱۱۲۸ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن عبدالرحمان موصلی از بزرگان شعرا در عصر خود بود. او را دیوانی است در شعر. وی به سال ۱۰۳۱ هـ . ق. به دمشق متولد و در ۱۱۱۸ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن عمرو الاموی. محدث شام بود و قضاوت اردن و فلسطین یافت. وی به سال ۱۷۰ هـ . ق. متولد و در ۲۴۵ به دمشق درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به تاریخ الخلفاء ص ۲۶۰ شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن ابی زنادبن عبداللََّه بن ذکوان القرشی... از حفاظ حدیث بود. ولایت خراج مدینه را یافت، و به بغداد سفر کرد. وی به سال ۱۰۰ هـ . ق. متولد شد و در ۱۷۴ در بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمد، مکنی به ابوعمر معروف به ابی ذکوان. عالم به قراآت و از شیوخ قراء شام بود. وی به سال ۱۷۳ هـ . ق. متولد و در ۲۰۲ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمدبن الحسن بن بندار العجلی الرازی، مکنی به ابوالفضل. فاضل و عارف به ادب بود وی به سال ۴۵۴ هـ . ق. درگذشت. از تألیفات اوست: جامع الوقوف. (از اعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمدبن حمودةبن مامش باش تارزی از فضلاء متصوفه بود وی در قسطنطنیه طریقه رحمانیه را منتشر کرد و از تألیفات اوست: عمدة المرید در طریقت و منظومة الرحمانیة و غنیة المرید. وی به سال ۱۲۲۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمدبن رجب سلامی بغدادی دمشقی. حافظ حدیث و از علماء بود. به سال ۷۰۶ هـ . ق. به بغداد متولد شد و در ۷۹۵ هـ . ق. به دمشق درگذشت از تألیفات اوست: شرح جامع الترمذی و شرح الاربعین للنووی، فتح الباری فی شرح البخاری، شرح علل الترمذی، طبقات الحنابله. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمدبن عبدالغفار الایجی معرف به عضدالدین ایجی عالم به اصول و معانی و عربیت و از اهل ایج فارس بود وی قضاوت یافت و شاگردان بزرگ تربیت کرد. از تألیفات اوست: مواقف در اصول دین. اشرف التواریخ. جواهرالکلام. مختصر المواقف. شرح مختصر ابن حاجب و فوائد الغیاثیه در معانی و بیان. وی به سال ۷۵۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به روضات الجنات ص ۴۳۰ شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمدبن عطیة العنسی المذحجی، مکنی به ابوسلیمان و معروف به دارائی و از مردم داریا است. رجوع به ابوسلیمان دارائی شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمدبن علی، مکنی به ابوالفضل المیکالی. ادیب و از امراء میکالیین خراسان بود. او را شعری رقیق است و تألیفاتی دارد از جمله مخزون البلاغة. ملح الخواطر و منح الجواهر. دیوان رسائل و دیوان شعر. وی به سال ۴۳۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمدبن محمد الجامی. رجوع به جامی شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمدبن محمدالعطار. از فضلاء و عالم به حدیث و ادب بود و شعر نیز گفته است. وی خط نیکو داشت و به سال ۵۴۸ هـ . ق. به شیراز درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمدبن یونس بن عبدالاعلی، مکنی به ابوسعید معروف به الصدفی منسوب به قبیلهٔ صدف از قبائل حمیریه است. رجوع به صدفی عبدالرحمان شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمد الصنادیقی الشافعی وی از فقهاء بود از تألیفات اوست: شرح البردة. شرح الشمائل. وی به سال ۱۱۶۴ هـ . ق. به دمشق درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن ادریس بن محمد العراقی الحسینی، مکنی به ابن ابوالعلا فاضل مالکی و از مردم فاس بود. از تألیفات او است: مختصر فی الصحابه. الجرح و التعدیل. وی به سال ۱۲۳۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن ادریس بن مننجری ادریسی الحسنی التلمسانی. وی به مغرب از شیوخ عصر خود بود. از تألیفات او است: حاشیهٔ علی الجعبری. حاشیة علی فتح المنان. حاشیة علی المرادی. وی به سال ۱۱۷۹ هـ . ق. به فاس درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن ارطاةبن سیحان المحاربی. از شعراء بود بنی امیه را مدح گفته است. بیشتر اشعار او در وصف شراب، غزل و فخر است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن اسحاق بن محمدالسدوسی معروف به جوهری. قاضی و فقیه و عالم به حساب بود. قضاوت مصر یافت. او را کتابی است در حساب. وی به سال ۲۵۱ هـ . ق. به سامرا متولد شد و در ۳۲۰ به مصر درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن اسحاق النهاوندی الزجاجی، مکنی به ابوالقاسم. در عصر خود از شیوخ عربیت بود. مولد وی نهاوند است و در بغداد نشأت یافت و به سال ۳۳۹ هـ . ق. در طبریهٔ سوریه درگذشت. از تألیفات اوست: الجمل الکبری. الایضاح الکافی. این هر دو در نحو است. شرح الالف و اللام مازنی. شرح خطبة ادب الکاتب. المخترع فی القوافی و الامالی. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن ابراهیم المقدسی الدمشقی ملقب به شهاب الدین و مکنی به ابوالقاسم و معروف به ابوشامة. رجوع به ابوشامة شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن عبدکلال. وی از بنی حمیر و شاعری رقیق الغزل بود. به سال ۹۰ هـ . ق. به امر ولید به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن عثمان الصفراوی. رجوع به صفراوی عبدالرحمان بن اسماعیل شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن البارزی بن ابراهیم بن هبة اللََّه الجهنی الحموی الشافعی. از قضات و فقهاء اصولی و شعراء و از اهل حماة بود. به سال ۶۰۸ هـ . ق. متولد شد و در ۶۸۳ به مدینه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن بدر معروف به ابن بکار النابلسی رشیدالدین. شاعری خوش سخن بود، او را مدائحی در وصف ناصر و اولاد اوست. وی به سال ۶۱۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن جبلة الانباری. از بزرگان و پیشوایان عصر عباسی است. محمدامین وی را با بیست هزار تن به جنگ مأمون فرستاد او بلاد خراسان را فتح کرد و در همدان با لشکریان مأمون جنگید و به سال ۱۹۵ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حارث بن هشام المخزومی القرشی المدنی. از تابعیان و ثقات حدیث و اشراف جلیل القدر قریش بود. وی یکی از چهار تن است که عثمان بن عفان استنساخ مصاحف را به آنان واگذار کرد. وی به سال ۴۳ هـ . ق. در مدینه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حبیب بن ابی عبیدةبن عقبةبن نافع الفهری. وی امیری شجاع و زیرک بود و با پدر خود در افریقیه میزیست پس از قتل پدرش به سال ۱۲۲ هـ . ق. به اندلس رفت سپس به تونس بازگشت و تا سال ۱۲۶ در آنجا اقامت کرد و مردم تونس با وی بیعت کردند و به همراهی آنان به قیروان رفت و آنجا را تصرف کرد و با مردم تلمسان و صقلیه و مردانیه نبرد کرد و غنائم زیادی بدست آورد. و غلغله در مغرب انداخت. وی به سال ۱۳۷ هـ . ق. به دست برادرانش عبدالوارث و الیاس در قصر قیروان به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حبیب الفهری معروف به صقلی. بخاطر درازی قامت و کبودی چشم و سرخ و سپیدی رنگ به صقلی معروف شد. هنگام استیلای عبدالرحمان معروف به «الداخل الاموی» بر اندلس با وی مخالفت کرد و به یاری عباسیان برخاست مردم اندلس به جنگ او درآمدند. وی به کوهی در ناحیهٔ بلنسیه پناه برد الداخل برای سر او هزار دینار جایزه معین کرد و مردی از بربر وی را گرفت و به سال ۱۶۲ غیلةً او را بکشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حجیرة الخولانی المصری، مکنی به ابوعبداللََّه. از قضات و امین خزانهٔ مصر و از رجال حدیث بود. عبدالعزیزبن مروان او را به قضاوت برگزید... وی به سال ۸۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حسان بن ثابت الانصاری الخزرجی شاعر و شاعرزاده و مقیم مدینه بود. در زمان پدر خود به شاعری شهرت یافت. به سال ۱۰۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حسان العنزی. مردی شجاع و از اصحاب علی بن ابی طالب بود، در کوفه اقامت کرد و مردم را بر ضد بنی امیه برانگیخت. زیادبن ابیه وی را بگرفت و به شام فرستاده، معاویه او را بفرمود تا از علی (ع) تبرّی جوید او در جواب سخنان ناهموار گفت. معاویه دیگر بار او را نزد زیاد فرستاد و زیاد به سال ۵۱ هـ . ق. او را بکشت. (از سیرهٔ عمربن عبدالعزیز ص ۵۱) (الاعلام زرکلی) (تاریخ الخلفاء صص ۱۳۵ -۱۶۴).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حسل الجمحی. شاعر هجاگوی و صحابی بود اصل او از یمن و مولد او مکه است. و در فتح دمشق حاضر بود. وی عثمان بن عفان را در زمان خلافتش هجا گفت. و بدان جهت او را در خیبر زندانی کرد. سپس با وساطت حضرت علی (ع) آزاد شد. وی در رکاب علی (ع) در جنگ جمل و صفین حاضر بود، و در صفین به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حسن بن سعید الخزرجی القرطبی، مکنی به ابوالقاسم. عالم به قراآت بود. او راست: کتاب القاصد در علم قرائت. وی به سال ۴۴۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حسن الاصبهانی معروف به ابوسعد النیشابوری. از حفاظ حدیث بود. او راست: کتاب شرف المصطفی و جز آن وی به سال ۳۰۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حسن بن عمر الاجهوری فقیه مالکی و از مردم مصر بود و به حلب مسافرت کرد. وی از مدرسین الازهر بود. از تألیفات اوست: مشارق الانوار فی آل البیت الاخیار. شرح علی تشنیف السمع للعیدروس. به سال ۱۱۹۸ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حسین بن عبداللََّه البکری الفاروثی فقیه متصوف و از مردم دمشق بود و شعر نیکو میگفت. به سال ۷۱۱ هـ . ق. متولد شد و در ۷۷۶ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن حکم بن هشام بن عبدالرحمان الاموی، مکنی به ابوالمطرف. چهارمین پادشاه بنی امیه اندلس است. پدر وی والی طلیطلة بود. وی پس از مرگ پدر در قرطبه از مردم بیعت گرفت و مساجدی در اندلس بنا کرد، عصر وی عصر سکون و سلامت بود. عبدالرحمان مردی ثروتمند و بلندهمت بود، جنگهای بسیاری کرد، شعر میگفت و از علوم شرعی و بعضی فنون فلسفی بهره داشت ۳۱ سال حکومت کرد و به سال ۲۳۸ هـ . ق. به قرطبه درگذشت. (از تاریخ خلفاء ص ۳۴۸) (الاعلام زرکلی) (کامل ابن اثیر ج ۷ ص ۲۷).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن خالدبن مسافر الفهمی المصری. والی مصر و از رجال حدیث و ثقات بود. وی به سال ۱۲۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن خالدبن ولید المخزومی القرشی از تابعین است. در فتح شام و صفین با معاویه بود. و در خلافت معاویه با رومیان جنگید. ابن اثال طبیب به سال ۴۶ هـ . ق. به امر معاویه وی را زهر داد. (از تاریخ خلفاء ص ۱۵۳) (الوزراء و الکتاب صص ۱۶ -۱۷) (کامل ابن اثیر ج ۳ ص ۲۲۹) (الاعلام زرکلی) (تاریخ مصر ص ۱۲۱).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن داود اعرج، حافظ و قاری. از مردم مدینه بود. وی دوست ابوهریره و نخستین کس است که علوم عربیت را در مدینه منتشر کرد و عالم به انساب قریش وثقه بود. به سال ۱۱۷ هـ . ق. به اسکندریه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن داود الدمشقی الصالحی. فاضل و از مردم دمشق بود. از تألیفات اوست: الکنز الاکبر فی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر در دو مجلد. فتح الاغلاق فی الحث علی مکارم الاخلاق. مواقع الانوار و مآثر المختار. تحفة العباد فی ادلة الاوراد و نزهة النفوس و الافکار فی خواص الحیوانات و النبات و الاحجار در سه مجلد. وی به سال ۷۸۲ متولد و در ۸۵۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عِ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن رافع التنوخی المصری. قاضی افریقا و از رجال حدیث بود. یکی از یازده تن است که عمربن عبدالعزیز آنان را برای تعلیم فقه به افریقا فرستاد. وی به سال ۱۱۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن ربیعةبن یزیدالباهلی ملقب به ذالنور بود. وی از جانب عمربن الخطاب قضاء لشکریانی که به قادسیه میرفتند یافت. سپس او را ولایت باب و قتال، با ترکان و خزران داد. وی به سال ۳۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به ذوالنور شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن زیادبن انعم المعافری افریقی، مکنی به خالد قاضی و از علماء بود و به جرأت، بر ملوک و ممانعت آنان از جور و ستم شهرت داشت. وی به سال ۷۵ هـ . ق. به برقه متولد شد و نخستین کس از مسلمانان است که در افریقا متولد شد. او دوبار قضاوت قیروان یافت. سپس به بغداد رفت و سپس در خلافت منصور عباسی بدو پیوست و مورد توجه او واقع شد. پس از آنکه منصور به خلافت رسید او را به قیروان فرستاد. و به سال ۱۶۱ هـ . ق. در همانجا درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (الوزراء و الکتاب ص ۱۸) (تاریخ مصر ص ۱۲۱).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن زید معروف به ابن البیلمانی. اصل او از یمن و مسکن او حران. شاعری مجید بود. ولید اموی را مدح گفت. و در حدود سال ۹۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن زیدبن الخطاب العدوی القرشی. زوجهٔ وی دختر عمربن خطاب بود و از طرف یزیدبن معاویه ولایت یافت. وی در حدود سال ۶۵ هـ . ق. به مکه درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (سیرهٔ عمربن عبدالعزیز صص ۸۱ -۱۷۸).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن سعیدبن قیس الهمدانی. مردی شجاع و از اشراف یمن بود. وی به همراهی گروه بسیاری از مردم یمن با مختار ثقفی نزدیک کوفه نبرد کرد و در یکی از نبردها به سال ۶۶ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن سمرةبن حبیب بن شمس القرشی، مکنی به ابوسعید. صحابی است که روز فتح مکه اسلام آورد و در بصره ساکن شد. وی سجستان و کابل و نواحی دیگر را فتح کرد و ولایت سجستان (سیستان) یافت و در خراسان فتوحاتی کرد. سپس به بصره بازگشت. و در صحیحین از وی ۱۴ حدیث نقل شده است. و به سال ۵۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (تاریخ سیستان ص ۸۵ و ۸۴).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن صخرة الدوسی ملقب به ابوهریره. رجوع به ابوهریره عبدالرحمان شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبدالرزاق معروف به ابن مکانس. رجوع به به ابن مکانس فخرالدین شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبدالقادر الفاسی. فقیهی متفنن بود او را در حدود هفتادو اندی تألیف است از آن جمله، مفتاح الشفا، که ذیل کتاب شفاست. ازهارالبستان و الاقنوم فی مباحث العلوم. وی به سال ۱۰۴۰ هـ . ق. متولد و در ۱۰۹۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبدالقادر المالکی. فقیه است. از تألیفات او است: کتاب «المغارسة» و شرح آن که در آن مسائل و احکام مربوط به غرس را نوشته است. وی به سال ۱۰۲۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبدالقاری. از بزرگان تابعین مدینه بود. در عهد عمر بیت المال را به عهده داشت. وی به سال ۸۸ هـ . ق. به مدینه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه ابی بکربن الصدیق بن ابوقحافة القرشی التیمی صحابی و ابن صحابی است. نام او در جاهلیت عبدالکعبه بود حضرت رسول (ص) او را عبدالرحمان نامید وی از اشجع قریش و از تیراندازن ماهر بود، به یمامه رفت و در جنگ افریقیه شرکت داشت و در واقعهٔ جمل حاضر بود. هنگامی که معاویه درصدد اخذ بیعت برای یزید برآمد، عبدالرحمان گفت مگر خلافت اسلامی هرقلی است که چون قیصری مرد قیصری دیگر بجای او نشیند، معاویه صدهزار درهم برای او فرستاد و عبدالرحمان آن را نپذیرفت، سپس به مکه رفت و پیش از آنکه کار بیعت یزید تمام شود درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن ابی عقیل ثقفی معروف به ام الحکم. یکی از امراء عصر اموی بود. مادر او ام حکم خواهر معاویةبن ابوسفیان است. وی در زمان پیغمبر (ص) متولد شد و به سال ۵۳ هـ . ق. در جنگ روم شرکت جست. از طرف معاویه ولایت کوفه یافت، و در اثر بدرفتاری وی مردم کوفه او را بیرون کردند آنگاه به شام رفت و ولایت مصر یافت. ابن خدیج از ورود او ممانعت کرد، سپس به شام برگشت، و ولایت جزیره یافت در سال ۶۶ هـ . ق. در آغاز خلافت عبدالملک درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن احمدبن اصبغ بن جیش...، مکنی به ابوالقاسم سهبلی... وی عالم به عربیت و لغت و قراآت و جامع بین روایت و درایت و از نحویان متقدم و ادبای عالیمقام و عالم به تفسیر و حدیث و رجال و انساب و کلام و اصول و تاریخ بود. از ابن غربی و ابن طاهر و ابن طراوة روایت کند. او را مؤلفاتی است. (از روضات الجنات چ ۱ ص ۴۲۹).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن احمد البعلی الخلوتی الحنبلی معروف به عبدالرحمان البعلی به سال ۱۱۱۰ هـ . ق. به دمشق متولد شد و به سال ۱۱۹۲ هـ . ق. در حلب درگذشت او راست: شرح اخصر المختصرات در فقه. و او را اشعاری است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن احمد الخثعمی السهیلی، مکنی به ابوالقاسم و معروف به سُهیلی وی از لغویان بود به سال ۵۰۸ هـ . ق. در مالقه متولد شد و چون شهرتی یافت مورد لطف پادشاه مراکش واقع گشت از تألیفات اوست: الروض الانف در شرح سیرهٔ نبویه ابن هشام. التعریف و الاعلام فی ماابهم فی القرآن من الاسماء و الاعلام. نتائج الفکر. وی به سال ۵۸۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن بشربن الصارم معروف به الغافقی، مکنی به ابوسعید. اصل او از غافق (از قبائل یمن) است وی به نزد سلیمان بن عبدالملک اموی رفت و به موسی بن نصیر و فرزند او عبدالعزیز پیوست و ریاست شاطی ء شرقی اندلس یافت و چون سمح بن مالک به سال ۱۰۲ هـ . ق. کشته شد به اربویه رفت مسلمانان آنجا وی را به امیری برگزیدند سپس معزول گردید و به سال ۱۱۲ هـ . ق. هشام بن عبدالملک او را امارت اندلس داد. در آن وقت از مردم یمن و شام و مصر و افریقا یاری خواست و شهرهای زیادی را فتح کرد و به کمک آنان به لشکریان شارل مارتل حمله کرد و آنان را شکست داد و دیگر بار در نزدیکی نهراللواز با وی نبرد کرد و سرانجام شارل دیگر بار لشکری بزرگ فراهم آورد و پس از جنگهای خونینی عبدالرحمان به سال ۱۱۴ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن حارت الهمدانی. رجوع به اعشی همدانی شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن حسین سویدی بغدادی مورخ و از خانواده های قدیمی بغداد بود از تألیفات او است: حدیقة الزوراء در سه جزء در تاریخ بغداد. حاشیة علی شرح القطر عصامی. وی به سال ۱۱۳۴ هـ . ق. متولد و در ۱۲۰۰ هـ . ق. به بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عبدالوهاب بن خلیفة العلامی المصری الشافعی. وزیر و فقیه و شاعر بود از خانوادهٔ علم و قضاء بود وی سمت قضاء و ولایت مصر یافت و سپس استعفاء کرد و به زیارت حج رفت و به سال ۶۹۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عتیق بن خلف الصقلی معروف به ابن الفحام. در عصر خود از شیوخ اسکندریه و عالم به قراآت، بود. او راست: التجرید. وی به سال ۴۲۲ هـ . ق. متولد و در ۵۱۶ در اسکندریه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عدیس بن عمرالبلوی. از کسانی است که تحت الشجرة بیعت کرد و شاهد فتح مصر بود سپس فرماندهی لشکری را یافت که ابن ابی خذیفه والی مصر برای خلع عثمان روانهٔ مدینه کرد پس از قتل عثمان به مصر رفت سپس به امر معاویه دستگیر و گرفتار و زندانی شد و از زندان گریخت و به سال ۳۶ هـ . ق. والی فلسطین او را دستگیر کرد و بکشت. (از الاعلام زرکلی) (از تاریخ مصر ج ۱ ص ۹۸).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن علی بن الحسین الاموی الاسنائی القوصی. به سال ۵۵۰ هـ . ق. متولد شد. مولد او در اسنا و نشأت او در قوص بود. دیوان الانشاء اسکندریه و قدس... یافت و به سال ۶۲۵ هـ . ق. به دمشق درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن علی بن شیخ نجیب الدین. رجوع به ظهیرالدین عبدالرحمان شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن علی بن صالح المکودی. از علماء عربیت بود از تألیفات اوست: شرح الفیهٔ ابن مالک در نحو. شرح مقدمهٔ ابن اجروم. البسط و التعریف فی علم التصریف. شرح مقصور و ممدود ابن مالک. وی به سال ۸۰۷ هـ . ق. به فاس درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن علی بن عباس المقری از وزراء دولت اشرفیه رسولیهٔ یمن بود منصب قاضی القضاتی دولت اشرفیه و مدتی وزارت یافت و به سال ۷۹۰ هـ . ق. در زبید درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن علی بن محمدبن علی الحنبلی البغدادی الصدیقی ملقب به ابن جوزی. رجوع به جوزی در این لغت نامه و روضات الجنات ص ۴۲۶ شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن علی بن محمد الجوزی القرشی البغدادی. رجوع به ابن جوزی ابوالفرج در این لغت نامه شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن علی بن محمد الشیبانی الزبیدی معروف به الدیبع و دیبع به لغت مردم مردال سپید بود. مورخ و اهل زبید یمن بود. از تألیفات اوست: بغیة المستفید فی اخبار مدینة زبید. الفضل المزید فی تاریخ زبید. قرة العیون فی اخبار الیمن المأمون. احسن السلوک فی من ولی زبید من الملوک. ارجوزة. تمیز الطیب من الخبیث در حدیث. وی سال ۸۶۶ هـ . ق. متولد و در ۹۴۴ به زبید درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن علی بن مؤید الاماسی. فقیه حنفی و از مردم اماسیه بود وی شهرهای حلب و بلاد عجم را دید و به روم رفت و در آنجا منصب قضا و تدریس یافت. او راست: فتاوی مؤیدزاده و رسائل دیگر. وی به سال ۸۶۰ هـ . ق. متولد و در ۹۲۲ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن علی شیرازی ملقب به ظهیرالدین. رجوع به ظهیرالدین عبدالرحمان شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عمربن ابراهیم السفر جلانی الشافعی الدمشقی. از مفسران بود. از تألیفات اوست: حاشیة علی البیضاوی. شرح علی حزب البحر. وی به سال ۱۱۵۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عمربن ابوالقاسم البصری الحنبلی. فقیه، مفسر و از علماء بود به سال ۶۲۴ هـ . ق. به بصره متولد شد تحصیلات خود را در آنجا پایان داد و به سال ۶۳۴ هـ . ق. اجازهٔ فتوی یافت و در سال ۶۵۷ به بغداد رفت و در مدرسه بشیریه و مستنصریه به تدریس پرداخت. از تألیفات او است: جامع العلوم فی التفسیر در چهار مجلد. الحاوی در فقه. وی به سال ۶۸۴ هـ . ق. درگذشت. (الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عمربن رسلان الکنانی العسقلانی المصری معروف به ابی البلقیمی. از علمای حدیث مصر بود. پس از مرگ پدر ریاست فتوی بدو منتهی گشت وی چندین بار قضاوت مصر یافت. از تألیفات او است: مجالس الوعظ و حواشی و تعلیق بر بخاری به نام الافهام لما فی البخاری من الابهام. وی به سال ۷۶۳ هـ . ق. متولد و در ۸۲۴ هـ . ق. به قاهره درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عمربن سهل الصوفی الرازی، مکنی به ابوالحسین صوفی. عالم به هیئت و افلاک و از مردم ری و منجم عضدالدوله بود. از تألیفات اوست: الکواکب الثابتة. مطارح الشعاعات. ارجوزه ای در فلک. وی به سال ۲۹۱ متولد و در ۳۷۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عمرو ملقب به رحمان الاشقر. از موالی لیث بن عبدمناة و از مغنیان مشهور زمان عباسی است. وی کنیزان خلیفه مهدی را غنا می آموخت و به سال ۱۶۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عمرو، مکنی به ابوعمرو معروف به اوزاعی. رجوع به ابوعمرو اوزاعی شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عوف بن عبدعوف الزهری القرشی. یکی از بزرگان صحابه و از عشره مبشره و اصحاب شوری و از سابقین در اسلام است. گویند وی هشتمین کس بود که اسلام آورد نام او در جاهلیت عبدالکعبه بود پیغمبر (ص) او را عبدالرحمان نامید در جنگهای بدر و احد شرکت کرد و در جنگ احد ۲۱ جراحت بر او وارد شد. او در یک روز سه برده آزاد کرد. شغل وی تجارت و خرید و فروش بود و از این راه ثروت بسیاری اندوخت. وصیت کرد که پس از مرگش هزار اسب و پنجاه هزار دینار در راه خدا بدهند. از او در صحیحین ۶۵ حدیث روایت شده است. وی به سال ۴۴ قبل از هجرت متولد شد و به سال ۳۲ هـ . ق. به مدینه درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به عیون الاخبار ج ۱ ص ۱۲ و سیرهٔ عمربن عبدالعزیز صص ۱۴ -۱۵ و جوالیقی ص ۳۵ و تاریخ الخلفاء ص ۳۶، ۱۰۵ و الاصابه ج ۴ ص ۱۷۶ شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن عیسی بن مرشد العمری، مکنی به ابوالوجاهة المرشدی. مفتی حرم، مکی و یکی از شعراء و علماء حجاز بود. وی در زمان ولایت شریف محسن بن الحسین ولایت دیوان انشاء یافت و بعد از مرگش به دست جانشین شریف محمد (شریف احمدبن عبدالمطلب) به قتل رسید. از تألیفات اوست: توصیف التصریف. الوافی فی شرح الکافی در عروض و غیره. وی به سال ۹۷۵ متولد و در ۱۰۳۷ هـ . ق. کشته شد. (از الاعلام زرکلی و کامل ابن اثیر ج ۸ ص ۱۱۹).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن غنائم الکنانی العسقلانی، مکنی به ابوالقاسم و معروف به ابن المسجف. شاعر و از متأدبین و ظرفا بود به سال ۵۸۳ هـ . ق. متولد و در ۶۳۵ درگذشت.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن غنم بن کریز الاشعری شیخ اهل فلسطین و فقیه شام در عصر خود بود. وی در زمان حیات حضرت رسول متولد و به دستور عمربن خطاب به شام رفت و امور دینی مسلمین آنجا را عهده دار شد. او از بزرگان تابعین بود و به سال ۷۸ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (تاریخ الخلفاء ص ۳۵) (تاریخ مصر ج ۱ ص ۸۹).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن قاسم بن خالد العتقی المصری. رجوع به ابن قاسم ابوعبداللََّه در این لغتنامه شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن قاسم بن محمدبن ابی بکر الصدیق التیمی القرشی از بزرگان فقه و علم و دیانت مدینه بود. وی حافظ حدیث بود و به سال ۱۲۶ هـ . ق. به شام درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن قاسم المکناسی الاصل الفاسی المالکی. فقیه و فاضل بود. او راست: تقاییدی در طبقات الصوفیه. الفجرالساطع فی شرح الدرر اللوامع. وی به سال ۹۹۹ هـ . ق. متولد و در ۱۰۸۲ هـ . ق. به فاس درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن کمال الدین ابی بکربن ناصرالدین محمد سیوطی. از علماء علم عربیت و ادبا، بزرگ عصر خود بود. سیوطی را تألیفات متعددی است از جمله کتاب الاتقان در علوم قرآن. کتاب الجامع الکبیر. الجامع الصغیر. المسلسلات. الکلم الطیب. الدرر فی الادعیه و الاحراز. انموذج اللبیب فی خصائص الحبیب. کتاب ذخائر العقبی فی مناقب اولی القربی. الدرر المنتشره فی احادیث المشتهره. جمع الجوامع. کتاب بهجة المرضیه. ارجوزه در تلخیص مفتاح سکاکی. مختصر نهایهٔ ابن اثیر. التذکرة، المقامات و کتابهای زیاد دیگر. مؤلف روضات وفات او را به سال ۹۱۰ و مؤلف کشف الظنون به سال ۹۱۱ هـ . ق. نوشته اند. رجوع به روضات الجنات چ ۱ ص ۴۳۲ به بعد و رجوع به کشف الظنون ذیل الجامع الصغیر شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن مأمون النیشابوری، مکنی به ابوسعد. فقیه و عالم به اصول بود. به سال ۴۲۶ هـ . ق. به نیشابور متولد شد و درس و علم آموخت و سمت مدرسی مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد یافت. از تألیفات اوست: تتمة الابانة للفورانی در فقه شافعی و کتابی در الفرائض و کتابی در اصول دین. وی به سال ۴۷۸ هـ . ق. به بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محلی. فقیه شافعی مصری بود. به دمیاط سکونت جست. او راست: کشف القناع عن متن و شرح ابی شجاع در فقه و حاشیه بر تفسیر بیضاوی. وی به سال ۱۰۹۸ هـ . ق. به دمیاط درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم العتائقی. از علماء حله بود و فلسفه و تاریخ نیز آموخت. به بلاد فارس و غیره مسافرت کرد، مدت زیادی به اصفهان اقامت گزید و به نجف رفت. از تألیفات اوست: کتاب الاعمار مختصر تفسیر علی بن ابراهیم. صفوة الصفوة. شرح منظومه در هیئت و شرح ایلامی در طب و غیره. وی به سال ۶۹۹ هـ . ق. متولد و در حدود ۷۹۰ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن فوران. فقیه و از علماء اصول و فروع و پیشوای فقهای شافعی به مرو بود در اصول و ملل و نحل کتابهائی نوشته است. از جمله کتب او الابانة در مذهب شافعی است. وی به سال ۳۸۸ به مرو متولد و در ۴۶۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن قدامه المقدسی... معروف به ابن قدامه. رجوع به ابن قدامه ابوعمر محمد شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن اسحاق بن منده العبدی الاصبهانی. از بزرگان علماء دین بود وی را اصحاب و یاران زیادی بود و کتب زیادی تألیف کرده است. مولد وی اصفهان و به سال ۴۷۰ هـ . ق. در همانجا درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن ادریس بن المنذر التمیمی الحنظلی الرازی. حافظ حدیث و از بزرگان آنان بود منزل و مأوای وی در درب حنظله به ری بود. از تألیفات او است: الجرح و التعدیل در ۶ مجلد. التفسیر در چند مجلد. الرد علی الجهمیة. علل الاحادیث. المسندالکبیر. الکنی و الفوائد الکبری. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن الاشعث ابن قیس الکندی. امیر و از سران شجعان عرب بود. او را حجاج با لشکری به نبرد با بلاد رتبیل (سجستان) فرستاد چون به سجستان رسید با سرکردگان لشکر اتفاق کرد تا حجاج را از سرزمین عراق خارج کنند اما سران لشکریان پیمان خود را با وی نقض و میان آنها نبردی درگرفت که به پیروزی عبدالرحمان پایان یافت و سرانجام ملک سجستان و کرمان و بصره و فارس را جز خراسان تصرف کرد اما سپس بصره را از دست داد و کوفه را متصرف شد و میان او و حجاج نبردی در دیرالجماجم درگرفت که مدت ۱۰۳ روز بطول انجامید سرانجام ابن اشعث از کوفه رانده شد لشکریان او که بالغ بر ۶۰ هزار نفر بودند پی در پی شکست خوردند و از دور او پراکنده شده وی با عدهٔ کمی از یاران خود به رتبیل پناه برد و مدتی در آنجا بماند در این موقع نامه هائی از حجاج برای رتبیل میرسید که ابن اشعث را بدو سپارند تا آنکه سرانجام رتبیل او را به سال ۸۵ هـ . ق. به قتل رساند و سر او را برای حجاج فرستاد. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به کامل ابن اثیر ج ۴ ص ۲۲۰ شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن امیرویه الکرمانی فقیه حنفی بود که ریاست مذهب حنفی در خراسان بدو پایان یافت. وی به سال ۴۵۷ هـ . ق. به کرمان متولد و در ۵۴۳ به مرو درگذشت. از تألیفات اوست: التجرید در فقه. الایضاح در شرح الجامع الکبیر و غیره. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن حسن معروف به ابن عساکر. رجوع به ابن عساکر ابومنصور عبدالرحمان شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن رشیدالقیروانی. مورخ، فقیه، حافظ حدیث و شاعر بود. از تألیفات اوست: المستوعب لزیادات مسائل المبسوط ممالیس فی المدونة. وی به سال ۳۸۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن سلم الرازی. از حفاظ حدیث و امام جامع اصفهان بود. او راست: مسند و تفسیری. وی به سال ۲۹۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن سلیمان معروف به شیخی زاده. فقیه حنفی بود. از تألیفات اوست: مجمع الابهر فی شرح ملتقی الابحر. وی به سال ۱۰۷۸ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحمان العلیمی ملقب به زین الدین و مکنی به ابوالیمن الُعلیمی. وی مورخ و قاضی القضاة قدس بود. از تألیفات اوست: الانیس الجلیل فی تاریخ القدس و الخلیل در دو مجلد. المنهج الاحمد فی تراجم اصحاب الامام احمد. فتح الرحمان فی تفسیر قرآن. وی به سال ۸۶۰ هـ . ق. متولد و به سال ۹۲۸ به قدس درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالعزیز اللخمی مشهور به ارزنجانی و ملقب به وجیه الدین. از فضلا بود. او راست: حدائق الازهار فی شرح مشارق الانوار. وی به سال ۵۵۵ هـ . ق. متولد و به سال ۶۴۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه الانصاری الاندلسی. مورخ و عالم به عربیت و از حفاظ حدیث بود. وی قضاوت جزیرهٔ شقر و مرسیه را یافت. به سال ۵۸۴ هـ . ق. به مرسیه درگذشت. او راست: المغازی در چند مجلد. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه معروف به ابن امام و مکنی به ابوزید. فقیه و مجتهد و از مردم تلمسان و از علماء مغرب بود. در تونس علم آموخت و به الجزایر رفت سپس به تلمسان بازگشت و از خواص سلطان ابوالحسن مرینی شد. وی به سال ۷۴۳ هـ . ق. به تلمسان درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه بن محمدبن عبدالرحمان بن الحکم بن هشام بن عبدالرحمان الداخل، مکنی به ابوالمطرف. وی نخستین کسی از امویان اندلس است که لقب خلافت یافت. تولد او به قرطبه بود و ۲۱ روز از عمر وی گذشته بود که پدرش را بکشتند و جد او تربیت وی را بعهده گرفت و چون جدش به سال ۳۰۰ هـ . ق. درگذشت اعمام وی به خاطر محبتی که جد عبدالرحمان نسبت بدو داشت با او به امارت اندلس بیعت کردند. عبدالرحمان مردی زیرک و جاه طلب بود. وی از ابتدا آرامش ملک را فراهم آورد و چون از ضعف المقتدر باللََّه آگاه شد مردمان را فراهم آورد و آنان را خطبه خواند و سبقت بنی امیه را در خلافت فرایاد ایشان آورد. سرانجام به سال ۳۱۶ هـ . ق. مردم با وی به خلافت بیعت کردند و الناصرلدین اللََّه لقب یافت. گویند عبدالرحمان بزرگترین و عظیم الشأن ترین امراء بنی امیه در اندلس بود و به برآوردن بنا سخت مولع بود و قصر الزهرا را برآورد. وی ۵۰ سال و شش ماه حکومت کرد در حکومت بغایت آگاه و سختگیر بود چنانکه وی را فرزندی بود به نام عبداللََّه که دعوی خلافت کرد و گروهی با او بیعت کردند عبدالرحمان او را در عید قربان سال ۳۳۹ هـ . ق. بدست خود بکشت و گفت این قربانی من است و شما را نیز قربانی باید سپس هر یک از آنها یک تن از اصحاب عبداللََّه را قربانی کردند. وی به سال ۲۷۷ هـ . ق. متولد شد و در ۳۵۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه بن یوسف بن عیسی بن حبیش الانصاری الاندلسی المرسی. رجوع به عبدالرحمان محمدبن عبداللََّه انصاری شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالملک بن عبدالرحمان الناصر الاموی معروف به المرتضی الاموی وی امیر بود و در قرطبه اقامت داشت و چون سلیمان بن حکم به قتل رسید و علی بن حمود بر ملک استیلا یافت عبدالرحمان پوشیده از قرطبه بیرون شد و بعضی از مخالفان ابن حمود با وی بیعت کردند و او را مرتضی لقب دادند و با وی به صنهاجه و سپس به غرناطه رفتند لکن زاوی بن زیزی حاکم قرطبه با آنان نبرد کرد. سپس پیروان عبدالرحمان با وی ازدر مخالفت برآمدند و کسی را معین کردند و ناگهان او را بکشت، وی به سال ۳۶۸ هـ . ق. متولد و در ۴۰۸ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبیداللََّه الانصاری، مکنی به ابوالبرکات و ملقب به کمال الدین و معروف به ابن انباری. رجوع به ابن انباری کمال الدین شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عزیز. وی عالم به عربیت و از مردم خراسان و گوش او کر بود. از تألیفات اوست: رد علی الزجاجی فیما استدرکه علی ابن السکیت فی اصلاح المنطق. وی به سال ۴۳۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عسکر البغدادی، مکنی به ابوزید یا ابومحمد ملقب به شهاب الدین. وی فقیه مالکی و از مدرسان مدرسهٔ مستنصریه بود. از تألیفات اوست: ارشاد السالک. جامع الخیرات فی الاذکار والدعوات. المعتمد و النورالمقتبس من فوائد مالک بن انس. وی به سال ۶۴۴ هـ . ق. متولد شد و به سال ۷۳۲ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی معروف به ابویزید البسطامی. رجوع به ابویزید طیفور شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی الانصاری الاسیدی معروف به دباغ و مکنی به ابوزید. مورخ و فقیه و از مردم قیروان بود. از تألیفات اوست: معالم الایمان فی معرفة اهل القیروان در چهار جزء. تاریخ ملوک الاسلام. جلاء الافکار فی مناقب الانصار و جز آن. وی به سال ۶۰۵ هـ . ق. به قیروان متولد شد و به سال ۶۹۹ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن عیسی بن فطیس بن اصبغ. عالم به تفسیر، حدیث، تاریخ، رجال و از مردم اندلس بود. به سال ۳۴۸ هـ . ق. به قرطبه متولد و به سال ۳۹۴ هـ . ق. قضاوت آنجا را یافت و به سال ۳۹۴ معزول شد. وی را شش تن وراق بود که همیشه احادیث و اخباری را که املاء میکرد مینوشتند. از تألیفات اوست: القصص و الاسباب التی نزل من اجلها القرآن زیاده بر یکصد جزء. المصابیح فی تراجم الصحابه در حدود ۱۰۰ جزء. فضائل التابعین در ۱۵۰ جزء. الناسخ و المنسوخ در ۳۰ جزء. فاسعاالاخوة من المحدثین من الصحابة و التابعین و من بعدهم من الخالفین در ۴۰ جزء. الاعلام النبوة و دلالات المرسلات در ۱۰ جزء. وی به سال ۴۰۲ هـ . ق. به قرطبه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن کمال الدین محمد الحسینی معروف به ابن النقیب. در عصر خود ادیب دمشق بود و شعر نیکو میگفت. به سال ۱۰۴۸ هـ . ق. متولد شد و در ۱۰۸۱ هـ . ق. به دمشق درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن الحسین بن محمدبن جابربن خلدون. رجوع به ابن خلدون شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن عمادالدین معروف به عمادی مفتی دمشق و از بزرگان و شیوخ آن سامان بود. از تألیفات اوست: الروضة الریا فی من دفن بداریا در تراجم. المستطاع من الزاد در فقه حنفی. تحریر التأویل در تفسیر. و او را شعری است. وی به سال ۹۷۸ هـ . ق. متولد شد. و در سال ۱۰۵۱ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن محمد خلدون، مکنی به ابوزید. رجوع به ابن خلدون ابوزید عبدالرحمان در این لغت نامه و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن مخلوف الثعالبی جزائری مکنی به ابوزید. مفسر و از اعیان جزائر بود. از اوست: الجواهرالحسان فی تفسیر قرآن در چهار مجلد. الانوار فی المعجزات النبویة. روضة الانوار و نزهة الاخیار. جامع الامهات فی احکام العبادات. الذهب الابریر فی غریب القرآن. الارشاد فی مصالح العباد. ریاض الصالحین. وی به سال ۷۸۶ هـ . ق. متولد شد و در سال ۸۷۵ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدبن یوسف القصری الفاسی معروف به القصری. وی فقیه و عالم به لغت و اصول و حدیث بود. از تألیفات اوست: حاشیة علی البخاری و حاشیة علی الجلالین. حاشیه ای بر شرح صغری سنوسی و حواشی دیگر. وی به سال ۹۷۲ هـ . ق. متولد شد. و به سال ۱۰۳۶ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمدالتمنارتی المغربی. وی فقیه مالکی و از مردم تارودانت بود. از تألیفات اوست: الفوائد الجمة باسناد علوم الامة. وی به سال ۱۰۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمد الذهبی معروف به ابن شاشو. از فضلاء و از مردم دمشق بود. او راست: تراجم بعض اعیان دمشق. وی در حدود سال ۱۱۲۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمد السلمی الاندلسی. او را رسائل و مقامات و شعر است. وی به سال ۵۹۱ هـ . ق. به مراکش درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن محمد فراسی. شاعری بذله گو و هجاگوی و شریر بود و در بنی فراس از قراء تونس متولد شد و در تونس ادب آموخت و به سال ۴۰۸ هـ . ق. در حال مستی از بام بیفتاد و بمرد. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن مخنف الازدی. قائد و از شجعان دولت مروانیه بود. ریاست از دشنوءة و از دعمان به وی رسید و به سال ۷۵ هـ . ق. به کازرون کشته شد. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن مسلم معروف به ابومسلم خراسانی. رجوع به ابومسلم خراسانی در این لغت نامه و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن مسلم بن عمرو الباهلی شریفی از شجعان بود. وی برادر قتیبةبن مسلم است و به سال ۹۶ هـ . ق. با برادرش به فرغانه به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن معاویةبن هشام بن عبدالملک بن مروان ملقب به صقر قریش و معروف به الداخل الاموی. وی مؤسس دولت امویان به اندلس است. در کودکی پدر خود را از دست داد و در دارالخلافه تربیت شد هنگامی که سلطنت امویان در شام منقرض گشت عبدالرحمان در دهی نزدیک فرات سکونت جست و چون او را تعقیب کردند قصد مغرب کرد و به افریقا رفت. عبدالرحمان بن حبیب فهری به طلب وی خاست. وی به مکناسه میان قوم مادر خود رفت و مدتی بماند و با امویان اندلس مکاتبه کرد و آنان کشتی با جماعتی از بزرگان خویش فرستادند و اطاعت خود را نسبت به وی اعلام کردند و او را به اندلس بازگرداندند والی اندلس یوسف بن عبدالرحمان فهری با وی جنگ کرد. عبدالرحمان پیروز شد و مقر حکومت خود را به قرطبه برد و در آنجا قصری و چند مسجد ساخت و خطبه به نام منصور عباسی خواند و چون کار او استوار شد امارت خود را مستقل اعلام کرد. منصور عباسی نخستین کسی است که او را صقرقریش لقب داد وی مردی شجاع، سخی، شاعر و عالم بود و به سال ۱۱۳ هـ . ق. متولد و در ۱۷۲ هـ . ق. به قرطبه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن ملجم المرادی التدؤلی الحمیری. رجوع به ابن ملجم عبدالرحمان شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن موسی. یکی از فرزندان امام موسی کاظم است. (از حبیب السیر ج ۲ ص ۸۱).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن مهدی بن حسان العنبری البصری اللؤلؤی. از ائمهٔ حفاظ و داناترین کس به حدیث در عصر خود بود. او را در حدیث تصنیفاتی است. وی به سال ۱۳۵ هـ . ق. متولد شد و در ۱۹۸ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن نُفَیع بن الحارث الثقفی البصری، مکنی به ابوبحر. وی تابعی و از رجال حدیث بود. از جانب علی بن ابی طالب (ع) ولایت بیت المال یافت. سپس زیادبن ابیه او را بدین سمت برگزید. وی به سال ۱۴ هـ . ق. متولد شد و در سال ۹۶ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن وهیب بن عبداللََّه القوصی. وی شاعری سبک و در زمرهٔ کتاب بود. وزارت المظفر یافت. سپس مغضوب و زندانی شد و به فرمان وی در حدود سال ۶۴۵ هـ . ق. خفه شد. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن هشام بن عبدالجباربن عبدالرحمان الناصر ملقب به المستظهر الاموی. وی هنگامی که خلافت عباسیان بضعف گرائید به امارت قرطبه رسید و مردم به سال ۴۱۴ هـ . ق. با وی به خلافت بیعت کردند. محمدبن عبدالرحمان بن عبیداللََّه بن عبدالرحمان الناصر بهمراهی گروهی بر وی طاغی شد و پس از ۷۴ روز خلافت او را به سال ۴۱۴ بکشتند. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن هشام بن عبداللََّه بن اسماعیل بن شریف از ملوک دولت اشراف علویین مراکش بود که به سال ۱۲۳۸ هـ . ق. مردم با وی بیعت کردند. وی مردی عالم و علم دوست بود و در نشر علوم و صنعت و فلاحت همت گماشت به سال ۱۲۷۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن یزیدبن جاریة الانصاری المدنی. وی تابعی و از رجال حدیث بود. در حیات رسول (ص) متولد شد. عمربن عبدالعزیز او را قضاوت داد. به سال ۹۸ هـ . ق. به مدینه درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (سیرهٔ عمربن عبدالعزیز) (عیون الاخبار ج ۳ ص ۱۸۲).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن یزیدبن المهلب الازدی. از امراء ازد و از شجعان و موالی بنی امیه بود. به سال ۱۳۳ هـ . ق. با آنکه عباسیان به وی خط امان داده بودند او را بکشتند. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ثقفی بن ابی بکر ثقفی از اعیان تابعین بود. زیاد امیر بصره او را پاره ای شغلها داد. وی به سال ۹۶ هـ . ق. در بصره درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن خواجه کلان. از قضاة هرات در زمان حکومت محمدخان شیبانی است که در مدرسهٔ گوهرشادآغا تدریس میکرد. (از حبیب السیر ج ۳ ص ۳۵۹).
کلمات همقافیه با «عبدالرحمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر