معنی عبدالحی
9 بازدید
[ عَ دُلْ حَ یْ ی ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن العماد العکری الحنبلی، مکنی به ابوالفلاح مورخ، فقیه، عالم به ادب بود. از تالیفات اوست: شذرات الذهب فی اخبار من ذهب در هشت جزء و غیره. وی به سال ۱۰۳۲ هـ . ق. متولد و در ۱۰۸۹ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ حَ یْ ی ] (اِخ) ابن علی بن محمد الطالوی الحنفی الدمشقی. او را دیوان شعر و کتابی است در ادب به نام مرور الصبا و الشمول. وی به سال ۱۱۱۷ هـ . ق. به دمشق درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ حَ یْ ی ] (اِخ) بعلی بن ابی بکر البعلی معروف به طرزالریحان. عالم به ادب بود، او را دیوانی است. وی به سال ۱۰۳۴ م. به دمشق متولد و در ۱۰۹۹ م. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ حَ یْ ی ] (اِخ) منشی، از خطاطان مشهور و در خط نستعلیق سرآمد بود، در زمان سلطان سعید مدتی صاحب دیوان انشاء بود مناشیر مینوشت و بعد از واقعهٔ قراباغ منظور نظر تربیت امیرحسن بیک شده تا آخر حیات در ملازمت سلاطین آق قوینلو به همان منصب اشتغال داشت. (از حبیب السیر ج ۴ چ دوم ص ۱۰۸).
کلمات همقافیه با «عبدالحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر