معنی عبالة
7 بازدید
[ عَ لَ ] (ع مص) سطبر و تمام اندام گردیدن. (منتهی الارب). عبلت الفرس؛ درشت و سطبر پا گردید. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بزرگ شدن. (تاج المصادر). || (اِمص) ثقل و گرانی. (اقرب الموارد). رجوع به عَبالَّه شود.[ عَ ل لَ ] (ع اِمص) عبالة. ثقل و گرانی. (منتهی الارب). گرانی. یقال: القی علیه عبالته؛ ای ثقله. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عبالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر