معنی عباقیة
6 بازدید
[ عَ یَ ] (ع مص) عباقه. بوی خوش در کسی گرفتن. (تاج المصادر) (منتهی الارب). || بوی خوش به کسی یا چیزی چسبیدن. || منتشر شدن بوی خوش در مکان. || اقامت کردن در مکان. || حریص شدن به چیزی. (اقرب الموارد). || (ص، اِ) دزد سخت دزدنده. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || و انف له عباقیة؛ یعنی عار و ننگ است او را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مرد مکار و سگ زیرک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شی ء عباقیة؛ چیز لازم. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (تاج العروس). || شی ء له عباقیة؛ یعنی او را اثری است باقی. (منتهی الارب) (آنندراج). || اثر زخم در بهترین جای صورت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || درختی است خاردار. || باقی ماندهٔ بوی در چیزی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عباقیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر