معنی عباس
6 بازدید
[ عَ بْ با ] (ع ص) صیغهٔ مبالغه. بسیار ترش روی. (از اقرب الموارد). || (اِ) شیر بیشه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || شیری که شیران از او بگریزند. (از اقرب الموارد).[ عَ بْ با ] (اِخ) شاه عباس اول. رجوع به عباس اول شود.[ عَ بْ با ] (اِخ) شاه عباس دوم. رجوع به عباس دوم شود.[ عَ بْ با ] (اِخ) شاه عباس سوم. رجوع به عباس سوم شود.[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن احنف بن اسود الحنفی الیمامی، مکنی به ابوالفضل. یمانی الاصل است. او راست: دیوانی معروف به دیوان احنف. رجوع به ابوالفضل ابی احنف شود.[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن سهل بن سعد تابعی است. (منتهی الارب). و رجوع به مجمل التواریخ ص ۳۰۶ شود.[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن عبادةبن نضله از بنی سالم بن عوف. یکی از ۷۰ تن است که در عقبه با حضرت رسول بیعت کرد. وی در جنگ احد شهید شد. (از تاریخ گزیده صص ۲۳۶ -۲۳۸).[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن عبدالجلیل بن عبدالرحمان التغلبی. امیر یمانی. اصل او از جبل ذخر است و امارت زبید و عدن یافت. وی را همت عالی بود و ثروت بسیاری داشت از جمله آثار نیک او مسجدی است در ابیات حسین و مسجد قریهٔ سلامه و مدرسه ای در ذخر. وی به سال ۶۶۴ هـ . ق. به زبید درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن عبداللََّه المأمون بن هارون الرشید. وی به سال ۲۱۳ هـ . ق. از جانب پدر خود ولایت جزیرة و سرحدات را یافت و بعد از مرگ مأمون با خلافت معتصم مخالفت کرد و به دست وی گرفتار شد و تحت شکنجه قرار گرفت و در سال ۲۲۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن عبداللََّه شیبانی. یکی از والیان هرات بعد از درگذشت عبداللََّه طاهر است. (تاریخ خاندان طاهری ص ۱۶۶).[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف. از بزرگان قریش در عصر جاهلیت و اسلام بود و جد خلفای عباسی است. پیغمبر (ص) در وصف وی گوید که وی بخشنده ترین مردم قریش بود. با خویشان خود حسن سلوک داشت و در عقل و ذکاوت معروف بود. با بردگی و برده داری مخالفت میکرد و عدهٔ زیادی از بردگان را آزاد نمود. منصب سقایة الحاج و عمارت بیت الحرام به وی رسید. قبل از هجرت رسول در خفا اسلام آورد و در مکه بماند و اخبار مشرکین را به پیغمبر گزارش میداد سپس به مدینه مهاجرت کرد و در واقعهٔ حنین و فتح مکه شرکت داشت، وی در اواخر عمر از بینائی محروم شد. در صحیح بخاری و مسلم ۳۵ حدیث از او نقل شده است. عباس به سال ۳۲ هـ . ق. در زمان خلافت عثمان درگذشت و در بقیع مدفون گردید. (از الاعلام زرکلی) و رجوع به دائرةالمعارف فرید وجدی و قاموس الاعلام ترکی و تاریخ گزیده شود.[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن فرج الریاشی البصری. از لغویان و روات و مورخان عرب بود. وی به سال ۱۷۷ هـ . ق. در بصره متولد شد و به سال ۲۵۷ در فتنهٔ صاحب الزنج به قتل رسید. او راست: کتاب الخیل و کتاب الابل و ما اختلف اسماؤه من کلام العرب، و کتابهای دیگر. (از الاعلام زرکلی).[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن فرناس. از مخترعین اندلس و از مردم قرطبه است و ظاهراً وی در عصر خلیفه عبدالرحمان دوم می زیسته است. (قرن نهم میلادی). وی اولین کسی است که صنعت شیشه و سنگ تراشی را در اندلس بوجود آورد و آلتی درست کرد بنام المثقال لمعرفة الاوقات و نقشهٔ آسمان را با ستارگان و ابرها و برق و رعد در منزل خود نصب کرد، و تصمیم داشت که به آسمانها پرواز کند، و از این جهت برای خود پرها و بالهائی ساخت و به هوا پرید و مسافت زیادی را نیز طی کرد و بر زمین افتاد و مجروح شد. او راست: اشعاری در وصف نقشهٔ آسمان و پرواز خود. (از الاعلام زرکلی).[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن فضل الانصاری الواقفی. یکی از قضاة و رجال حدیث و عالم به قراآت و شعر بود. مولد او بصره است و در زمان خلافت رشید قضاوت موصل یافت. وی به سال ۱۸۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به موشح ص ۲۶۸ شود.[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن محمدالهاشمی. از حفاظ حدیث و ثقات است. او را کتابی است در رجال که از یحیی بن معین حکایت کرده است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن مرداس بن ابی عامر السلمی. از مردم مضر و از شعرا و فرسان عرب و از عقیق بود. جاهلیت و اسلام را درک کرد. و پیش از فتح مکه اسلام آورد و در جنگهای اسلام شرکت کرد. سپس به قوم خود بازگشت و به سال ۱۸ هـ . ق. در زمان خلافت عمر درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به منتهی الارب و تاریخ گزیده ص ۲۴۶ شود.[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن ملک المجاهد علی بن مؤید داودبن المظفر یوسف الرسولی الغسانی الجفنی ملقب به الملک الافضل. از پادشاهان دولت رسولی یمن و از مورخان بزرگ است و لقب ضرغام الدین یافت. وی بعد از مرگ پدر خود به سال ۷۶۴ هـ . ق. ولایت یافت و از علم و ادب و تاریخ بهره کافی داشت. او را تألیفاتی است، از جمله: بغیة ذوی الهمم فی التعریف بانساب العرب و العجم، نزهة العیون فی معرفة الطوایف و القرون، العطایا السنیه فی المناقب الیمنیه، نزهة الابصار فی اختصار کنز الاخبار. وی به سال ۷۷۸ هـ . ق. در زبید درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن موسی بن عیسی العباسی الهاشمی. به سال ۱۹۸ هـ . ق. از جانب مأمون ولایت مصر یافت و به سال ۱۹۹ بدانجا رفت و مستقر شد... و در همان سال مسموم گردید و درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عباس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر