معنی عباد

معنی عباد

7 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) جِ عبد. بندگان. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به عبد شود.
[ عِ ] (اِخ) قبیله های پراکنده از تازیان که در حیره بر نصرانیت مجتمع شدند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از معجم قبائل العرب). و نسبت به آن عبادی است. رجوع به عبادی شود.
[ عُ بْ با ] (ع ص، اِ) جِ عابد. (ناظم الاطباء). رجوع به عابد شود.
[ عَ بْ با ] (اِخ) دهی است به مرو که اهل محل آن را شنک عباد نامند و محدثان سِنج عباد نویسند. فاصلهٔ آن تا مرو ۴ فرسخ است. (از معجم البلدان).
[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن اخضربن علقمةبن عباد المازنی التمیمی و اخضر شوی مادر اوست وی یکی از مردان مشهور عصر اموی است و به امر عبداللََّه بن زیاد با چهارهزار مرد جنگی به جنگ مرداس بن حدیر رفت و مرداس را بکشت و سر او را به نزد پسر زیاد فرستاد. وی به سال ۶۱ هـ . ق. در بصره به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن الحصین بن یزیدبن عمرو الحبطی التمیمی، مکنی به ابوجهضم و در عصر خود از فرسان بنی تمیم بود. وی از جانب ابن زبیر به ریاست شرطهٔ بصره منصوب گردید و در ایام قتل مختار از همراهان مصعب بود. او از کسانی است که با عبداللََّه بن عامر در فتح کابل حضور داشت و فتنهٔ ابن اشعث را نیز درک کرد و به سال ۸۵ هـ . ق. در کابل به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن زیادبن ابیه برادر عبداللََّه بن زیاد و مکنی به ابوحرب. وی از جانب معاویه ولایت سیستان یافت و به سال ۱۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن عبادبن حبیب بن مهلب بن صفر العتکی الازدی المهلبی البصری، مکنی به ابومعاویه. وی از حفاظ حدیث و از ثقات بود و به سال ۱۸۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن عوام بن عبداللََّه کلابی واسطی، مکنی به ابوسهل از رجال حدیث و ثقات بود وی به تشیع تظاهر میکرد. هارون الرشید وی را به زندان افکند و به سال ۱۸۵ هـ . ق. در بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن محمدبن حیان البلخی، مکنی به ابونصر از موالی کنده بود وی به سال ۱۹۶ هـ . ق. از جانب مأمون ولایت مصر یافت سپس امین از وی آزرده گشت و ربیعةبن قیس را مأمور دستگیری وی ساخت و سرانجام به دستور امین به سال ۱۹۸ هـ . ق. در بغداد به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ بْ با ] (اِخ) ابن یعقوب البخاری الرواجنی، مکنی به ابوسعید. از فضلای کوفه بود بخاری و جز او از وی روایت کنند و او را کتبی است از جمله اخبار المهدی المنتظر و المعرفة فی الصحابه. وی به سال ۲۵۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).

کلمات هم‌قافیه با «عباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید