معنی عباب
7 بازدید
[ عَ ] (ع مص) آب آشامیدن و از آن باب است إذا أصابت الظبأ الماء فلا عباب و إن لم تصبه فلا أباب؛ اگر آب را یافت نیاشامید و اگر نیافت برای طلب و آشامیدن آن آماده نشد، برای کسی مثل زنند که به چیزی دست یافت و به سبب بی نیازی از آن اعراض کرد. (از اقرب الموارد) (از آنندراج) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ عُ ] (ع اِ) توجبهٔ بزرگ بسیار دور. (آنندراج) (از منتهی الارب). معظم سیل و ارتفاع و کثرت آن. (از اقرب الموارد) (از غیاث اللغات). || برگ خرما. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِمص) پری آب و بسیاری آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || (اِ) موج سیل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || اعلای هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). || اول هر چیزی. (منتهی الارب) (از غیاث اللغات). || (اِمص) بالا برآمدن آب. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ عِ ] (ع مص) نبرد کردن در فخر و فزونی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). معابة مثله. (ناظم الاطباء). و رجوع به معابة شود.[ عَ بْ با ] (ع ص) بسیار آشامنده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عباب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر