معنی عاند
7 بازدید
[ نِ ] (ع ص) شتر از راه برگردنده و میل کننده ج، عُنّد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سرکش و به باطل ستیهنده. ردکنندهٔ حق. || طعن عاند؛ نیزه ای که به چپ و راست زده شود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || عرق عاند؛ خوی روان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ نِ ] (اِخ) (وَجْرة) روزی از روزهای عرب است. (از معجم البلدان).[ نَ ] (اِخ) وادیی است واقع در میان مکه و مدینه به مسافت یک میل، پیش از سقیا که عایذ هم گویند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عاند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر