معنی عانة
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) خر ماده. گلهٔ خر. گلهٔ گورخر. (از المنجد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || موی زهار. (منتهی الارب) (آنندراج). بانه و پشت زهار. رنبه در تداول عامه. ج، عون. - استخوان عانه؛ استخوان پشت زهار. (ناظم الاطباء).[ نَ ] (اِخ) دهی است بر فرات و او را قلعهٔ محکمی است و ابن الجهم العانی منسوب بدانجاست. (از معجم البلدان). چند ستارهٔ روشن است در پایین سعود. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «عانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر