معنی عامل طبع
5 بازدید
[ مِ لِ طَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) روح و دل و نفس، و عاملان طبع یعنی سیارات و عناصر اربعه. (آنندراج). کنایه از روح حیوانی است. (برهان).
کلمات همقافیه با «عامل طبع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر