معنی عاملة
5 بازدید
[ مِ لَ ] (ع ص، اِ) مؤنث عامل. رجوع به عامل شود. عاملة الرمح؛ سینهٔ نیزه که نزدیک سنان باشد. ج، عاملات و عوامل. (منتهی الارب) (تاج العروس) (آنندراج) (المنجد).[ مِ لَ ] (اِخ) بنت مالک بن ودیعةبن عفیربن عدی از کهلان از قحطانیه. ام جاهلی است که خاندان او از پسران او حارث بن مالک بن ودیعةبن عفیرند و از آنهاست: عدی الرقاع العاملی شاعر. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به عقدالفرید ج ۳ ص ۲۵۲ شود.[ مِ لَ ] (اِخ) ابن سباءبن یشجب بن یعرب بن قحطان، جد جاهلی است که برادر حمیر و کهلان است. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عاملة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر