معنی عاقول
7 بازدید
(ع اِ) معظم دریا یا موج آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || اطراف وادی و نهر. (اقرب الموارد). || رودبار کژ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). جوی کژ. || ریگ توده. (منتهی الارب) (آنندراج). || کار پوشیده. || زمین بی علم و نشان. || گیاهی است که شتر خورد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || نوعی از خرنوب است که کبر باشد و بعضی گویند درخت ساج است. (برهان).(اِخ) شهری است در مغرب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).(اِخ) دهی است در موصل. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || دیر عاقول؛ شهری است بین مدائن و نعمانیه و فاصلهٔ آن تا بغداد ۱۵ فرسنگ است. (منتهی الارب). رجوع به دیرعاقول شود.
کلمات همقافیه با «عاقول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر