معنی عاقر
6 بازدید
[ قِ ] (ع ص) نحرکنندهٔ شتر و کسی که دست و پای شتر با شمشیر زند. (ناظم الاطباء). || زن که آبستن نشود. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). زن که نمیزاید: {/Bوَ کََانَتِ اِمْرَأَتِی عََاقِراً. ۷-۱۰۱۹:۵/}(قرآن ۱۹/۵).ج، عُقّر و عَواقر. || مرد که او را فرزند نشود. || قاتل: و صمم إذا أیقنتَ أنک عاقره؛ أی قاتله. (اقرب الموارد). || ریگ که هیچ نرویاند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ریگ توده. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || زن بی نظیر و عدیل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء).[ قِ ] (اِخ) ریگزاری است در منازل جریرالشاعر، و بعضی گویند عاقر ریگ های بزرگ را گویند. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عاقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر