معنی عاقبت
6 بازدید
[ قِ بَ ] (ع اِ) عاقبة. پایان هر چیزی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). فرجام. سرانجام : وی هشیار بود و سوی عاقبت نیکو نگاه کردی. (تاریخ بیهقی ص ۱۵۷). بد نسگالد به خلق بد نبود هرگزش وانکه بدی کرد هست عاقبتش بر ندم. منوچهری. و اگر در عاقبت کارها و هجرت سوی گور فکرت شافی واجب داری. (کلیله و دمنه). عاقبتی هست بیا پیش از آن کردهٔ خود بین و بیندیش از آن.نظامی. یارب از لطف و کرم عاقبت خاقانی خیر گردان تو که ما در طلبش خواب و خوریم. خاقانی. که از چنگال گرگم در ربودی چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی. سعدی (گلستان). گفت پیغمبر که چون کوبی دری عاقبت زان در برون آید سری.مولوی.
کلمات همقافیه با «عاقبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر