معنی عاق
6 بازدید
[ عاق ق ] (ع ص) ناخوش دارنده. (منتهی الارب). || آزاردهندهٔ پدر و مادر و نافرمان. (منتهی الارب) (آنندراج). سرکش با مادر و پدر. (غیاث اللغات). ج، عاقون و عَقَقه و اَعقّه و این نادر است. (از اقرب الموارد): فرزند عاق ریش پدر گیرد ابتدا فحل نبهره دست به مادر برد نخست. خاقانی. همان مقامات پیش آمد که آن گازر را از پسر ناخلف و فرزند عاق پیش آمد. (سندبادنامه ص ۱۱۳). رنگ کفران و شک و شرک و نفاق تا ابد باقی بود بر جان عاق.مولوی.
کلمات همقافیه با «عاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر