معنی عافی
6 بازدید
(ع ص) عفوکننده. (اقرب الموارد). بخشنده. (منتهی الارب). || رائد. (اقرب الموارد). || خواهندهٔ رزق و فضل و غیره. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). طالب معروف و احسان. (مهذب الاسماء). || ناپدید و نیست و مندرس کننده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || وارد. فرودآینده. || درازموی. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || (اِ) مهمان. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). شوربای در دیگ عاریتی باز انداخته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آنچه در دیگ عاریتی بجا گذارند از مرق و آن اجرت گونه بود دیگ عاریتی را. (از اقرب الموارد). || باقی طعام در دیگ. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، عُفاة و عفی و عافیة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر