معنی عاطفت
6 بازدید
[ طِ فَ ] (ع اِمص) عاطفة. عاطفه. مهربانی. مهر: پادشاه باید خدمتگذاران را از عاطفت و کرامت خویش چندان محروم نگرداند که بیکبارگی برمند و نومید گردند. (کلیله و دمنه). یکی عاطفت سیرت خویش کرد درم داد و تیمار درویش کرد. سعدی (بوستان). و رجوع به عاطفه شود.
کلمات همقافیه با «عاطفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر