معنی عاطر
8 بازدید
[ طِ ] (ع ص) دوست دارندهٔ عطر. عطردوست. (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، عُطُر. || بوی خوش دهنده. بوی خوش دارنده. (غیاث اللغات) (آنندراج): من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم. حافظ. و از خاطر عاطر اصحاب فضل و هنر استمداد همت نمود. (تاریخ قم ص ۳).
کلمات همقافیه با «عاطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر