معنی عاسم
7 بازدید
[ سِ ] (ع ص) رنج و سختی رساننده بر عیال. (منتهی الارب) (آنندراج). زحمت کشنده جهت عیال بود. (اقرب الموارد). || مرد طامع. (منتهی الارب) (معجم البلدان ج ۶ ص ۹۵).[ سِ ] (اِخ) نام موضعی است یا ریگ توده ای به عالج. (منتهی الارب). نام آبی است مر کلب را در سرزمین شام نزدیک خُرّ. نصر گوید عاسم رمل بنی سعد است. طِرّماح گوید: رمل نافذبن سعد المعنی است. (معجم البلدان ج ۶ ص ۹۵).
کلمات همقافیه با «عاسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر