معنی عارم
6 بازدید
[ رِ ] (ع ص) سخت و شدید. || سخت سرد: یوم عارم؛ روز سخت سرد. || پلید. رجل عارم؛ مرد پلید. || شوخ. (منتهی الارب). || صبی عارم؛ کودک شادمان. (ناظم الاطباء).[ رِ ] (اِخ) نام مردی است. (منتهی الارب) (آنندراج). || نام اسب منذربن اعلم. || سجن عارم؛ زندانی است در کوفه که عبداللََّه بن زبیر را در آن زندانی کردند. (منتهی الارب).[ رِ ] (اِخ) لقب ابوعثمان محمدبن فضل بصری.[ رِ ] (اِخ) ابن ابی سلم. بطنی از مرهبة بن دعام از صعب بن دوْمان بن بَکیل از قحطانیه است. (معجم قبائل العرب ج ۲ ص ۷۰۱).
کلمات همقافیه با «عارم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر