معنی عار

معنی عار

6 بازدید
(ع اِ) عیب و ننگ. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات): تا قیامت آن عار از خاندان ما دور نشود. (تاریخ بیهقی ص ۱۲۹). || فضیحت و هر چه در آن عیب لازم باشد. (منتهی الارب): شعر تو شعر است لیکن باطنش پر عیب و عار کرم بسیاری بود در باطن دُرِّ ثمین. منوچهری. - عار آمدن؛ ننگ داشتن : پیاده نگردد که عار آیدش ز شاهی تن خویش خوار آیدش.فردوسی. ز جهل خویش چون عارت نیاید چرا داری همی زآموختن عار.ناصرخسرو. بجز غلامی دلدار خویش سعدی را ز کار و بار جهان گر شهی است عار آید. سعدی. - عار بودن؛ ننگ بودن : فخر دانا بدین بود وینها عیب دینند و علم را عارند.ناصرخسرو. با این همه از عالم عار است مرا واللََّه یاران مرا فخر است این عار که من دارم. خاقانی. مرا نیست زآهنگری ننگ و عار خرد باید و مردی ای بادسار.سعدی. وگر بی تکلف زید مالدار که زینت بر اهل تمیز است عار.سعدی. - عار داشتن؛ ننگ داشتن : ابر و دریا سخی بوند به طبع دستش از هر دو ننگ دارد و عار.فرخی. عدلش از آسمان ندارد عار سلسله زآسمان درآویزد.خاقانی. ساقی بیار جامی کز زهد توبه کردم مطرب بزن نوائی کز توبه عار دارم.سعدی. متابع توام ای دوست گر نداری ننگ مطاوع توام ای یار گر نداری عار.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «عار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید