معنی عادل
11 بازدید
[ دِ ] (ع ص) داددهنده. ج، عدول. (منتهی الارب) (آنندراج). مقابل فاسق. || مشرک که غیر حق تعالی را به حق برابر و شریک سازد. (مهذب الاسماء). و منه قول امرأة للحجاج انک لقاسط عادل؛ أی مشرک. (اقرب الموارد). || راست. درست. مستقیم؛ میزان عادل یعنی ترازوئی راست، مقابل میزان مایل. (مهذب الاسماء).[ دِ ] (اِخ) نامی از نامهای خدا.[ دِ ] (اِخ) لقب انوشروان است : همی نازد بعهد میر مسعود چو پیغمبر به نوشروان عادل.منوچهری. به آنچه ملک عادل انوشروان کسری بن قباد سعادت ذات... (کلیله و دمنه).[ دِ ] (اِخ) ابن علی بن عادل حافظ معلم. از شعرای سدهٔ دهم. کتاب «ترجمان» علامهٔ جرجانی را به ترتیب حروف هجا مرتب کرده است. رجوع شود به الذریعه ج ۹ ص ۶۶۳.
کلمات همقافیه با «عادل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر