معنی عادت کردن
6 بازدید
[ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) خوی گرفتن. معتاد شدن : چشم عادت کرده با دیدار دوست حیف باشد بعد از او بر دیگری.سعدی.
کلمات همقافیه با «عادت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر