معنی عائر
5 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) از: عَور. (اقرب الموارد). رجوع به عور شود. || آنچه به چشم درد رساند. (منتهی الارب). هر چه چشم را علت رساند. (از اقرب الموارد). || (اِ) درد چشم. (منتهی الارب). رمد. (اقرب الموارد). || خاشاک چشم. (منتهی الارب). قذی. (اقرب الموارد). || آبله ریزه بر پلک زیرین. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || تیر و سنگ که رسد و اندازهٔ آن معلوم نباشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عائر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئر» برای سرودن شعر