معنی عائذ
7 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) پناه آورنده. (منتهی الارب) (آنندراج): این مرا زائر آن مرا عائذ این مرا مخلص آن مرا دلدار.خاقانی. || نو زاینده از آهو اسب و شتر و گوسپند و جز آن. ج، عُوذ و عوذان. (منتهی الارب).[ ءِ ] (اِخ) پدر بطنی از بنی ضبه است. (منتهی الارب).[ ءِ ] (اِخ) جدی است جاهلی که پسران وی بطنی از ربیعه از اعراب عدنانند، و موطن آنان بیابان حجاز است. (الاعلام زرکلی).[ ءِ ] (اِخ) ابن محصن بن ثعلبه ملقب به المثقب العبدی. از بنی عبدالقیس. شاعری جاهلی از مردم عراق بود و به عمروبن هند پیوست و او را دربارهٔ وی مدیحه هاست. نعمان بن منذر را مدح گفت. شعر او نیکو و در آن حکمت و رقتی است. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عائذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئذ» برای سرودن شعر