معنی ظلیم

معنی ظلیم

7 بازدید
[ ظَ ] (ع اِ) شترمرغ نر. اشترمرغ. نعام. نعامه. مرغ آتش خوار. رفراف. ابوالبیض. ابوالصحاری. ابوثلثین. ج، ظِلمان، ظُلمان، اَظلِمة. (ذیل اقرب الموارد): کامران باش و می لعل خور و دشمن را گو همی خور شب و روز آتش سوزان چو ظلیم. فرخی. هرکه او را بستاید بنسوزد دهنش ور دهان پر کند از آتش مانند ظلیم. فرخی. عادت و رسم این گروه ظلوم نیک ماند چو بنگری به ظلیم. ابوحنیفهٔ اسکافی. به دار دنیا چون برفروخت آتش ظلم سکار آن به جهنم همی خورد چو ظلیم. سوزنی. فقیه عامی خواند ورا و عامه فقیه به هر دو نام بود بهره مند همچو ظلیم. سوزنی. || خاک زمین مظلومة، أی محفورة. || شیر که پیش از جغرات شدن بخورند. ماست نرسیده. || (اِخ) نام چندین اسب معروف.
[ ظَ ] (ع ص) مظلوم. ستمدیده.
[ ظِلْ لی ] (ع ص) بسیارستم. ظلوم. ظلاّم. رجل ظلیم؛ کثیرالظلم. (مهذب الاسماء).
[ ظُ لَ ] (اِخ) جایگاهی است در یمن و ذوظلیم از ملوک حِمْیَر منسوب بدانجاست.
[ ظُ لَ ] (اِخ) ابن حطیط. محدث است.
[ ظُ لَ ] (اِخ) ابن حنظلةبن مالک بن مرةبن مالک بن زیدمناةبن تمیم، و ظلیم لقب اوست. (تاج العروس). || یکی از بطنهای براجم و از ایشان است حکم بن عبداللََّه بن عدن بن ظلیم شاعر.
[ ظَ ] (اِخ) وادیی است در نجد: من دیار کأنهن رسوم لسلیمی برامة فتریم اقفر الخِبُّ من منازل اسما - ءَ فجنبا مقلص فظلیم. ابودؤاد الایادی (از معجم البلدان).
[ ظَ ] (اِخ) (الـ ...) آخرالنهر. نام ستاره ای از قدر اول بیرون صورت نهر.
[ ظَ ] (اِخ) مولی عبداللََّه بن سعد. تابعی است.

کلمات هم‌قافیه با «ظلیم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید