معنی واژه ظلوم
7 بازدید
[ ظَ ] (ع ص) ظَلاّم. سخت ستمکار: عادت و رسم این گروه ظلوم نیک ماند چو بنگری به ظلیم. ابوحنیفهٔ اسکافی. درویشی را دیدم که سر بر آستان کعبه همی مالید و میگفت یا غفور یا رحیم تو دانی که از ظلوم و جهول چه آید. (گلستان).[ ظُ ] (ع اِ) جِ ظَلَم و ظَلْم.[ ظَ ] (اِخ) نام کنیزکی ام ولد، مادر الراضی باللََّه ابوالعباس احمدبن جعفر المقتدر خلیفهٔ عباسی.