معنی ظفر یافتن
6 بازدید
[ ظَ فَ تَ ] (مص مرکب) اِفلاج. اِظفار. بَلل. فَلج. استیلاء. کامیاب شدن. مظفر شدن. غلبه کردن. دست یافتن : دلشاد زی و کامروا باش و ظفر یاب بر کام و هوای دل و بر دشمن غدار.فرخی. مال شد در جهان چو منهزمی تا بر او یافت جود تو ظفری.مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «ظفر یافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر