معنی ظریفی
7 بازدید
[ ظَ ] (حامص) ظریف بودن. رجوع به ظریف شود.[ ظَ ] (اِخ) شاعری از مردم چورلی شاگرد بهشتی. او را دیوانی است به ترکی.[ ظَ ] (اِخ) از شعرای دورهٔ سلطان بایزیدخان ثانی، از مردم قصبهٔ کوینک. (قاموس الاعلام).[ ظَ ] (اِخ) (شیخ عمرافندی) از شعرای متأخر عثمانی و از مشایخ طریقت سعدیّة، از مردم روسچق. وفات ۱۲۱۰ هـ . ق.[ ظَ ] (اِخ) (محمدبیگ) از مردم ساوه و مرید حریفی است به زمان شاه طهماسب صفوی. وی به هندوستان رفت و بدانجا حرمت بسیار دید. این بیت از اوست: دوش غوغای سگان تو به گوشم آمد مُردم از رشک که آیا که گذشت از کویت.[ ظَ ] (اِخ) رجوع به حسن چلبی شود.
کلمات همقافیه با «ظریفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر